حبيب بن مظاهر گفت : به خدا سوگند بدترين مردمى كه در روز قيامت نزد خداوند مىآيند ، آنهايى هستند كه فرزندان و خانواده و خاندان پيامبر ( ص ) و بندگان سحرخيز و ذكر گوى اين شهر را كشته باشند .
عزرة بن قيس گفت : خوب خود را پاك و پاكيزه جلوه مىدهى !
زهير گفت : اى عزره ، خدا وجود مرا پاكيزه و هدايت كرده است . اى عزره از خدا بترس كه من خيرخواه توام ، اى عزره تو را به خدا سوگند گمراهانى را كه جانهاى پاك را مىكشند يارى مكن !
گفت : اى زهير ، نزد ما شيعهء اهلبيت نبودى ، بلكه عثمانى بودى !
گفت : آيا اينك كه در اينجا هستم نشان آن نيست كه از آنهايم ؟ به خدا سوگند من هرگز براى او نامهاى ننوشتهام و پيكى نفرستادهام و به او وعده يارى ندادهام . « 1 » ولى راه ، ما را با هم در يك جا گرد آورد . چون او را ديدم رسول خدا ( ص ) و منزلت حسين ( ع ) نزد او را به ياد آوردم و فهميدم كه از دشمنان او و حزب شما چه برايش پيش مىآيد ، و چنين ديدم كه يارىاش كنم و در حزب او باشم و براى حفظ حقوقى كه شما از خدا و رسول خدا ( ص ) تباه كردهايد ، جانم را در راه او فدا كنم . . . » « 2 »
ولى بلاذرى گفته است : « گويند : زهيربن قين بجلى در مكّه طرفدار عثمان بود ، آنگاه با شتاب از مكّه باز گشت ، راه ، او و حسين را به هم ملحق كرد . . . » « 3 »
طبرى نيز - همانطور كه آورديم - ناخوشنودى زهير رااز اين كه در راه با حسين ( ع ) در يك جا فرود آيد روايت كرده است . « 4 »
روايت دينورى نيز تأييد مىكند كه زهير از رفتن نزد امام ( ع ) در زرود خوددارى ورزيد ! و دوست نداشت كه با او ملاقات كند . « 5 »
هامش
( 1 )
- اين تعبيرهاى زهير كنايهاى است به عزرةبن قيس ، چراكه وى از كسانى بود كه به امام در مكّه نامهنوشتند و پيك فرستاند و به آن حضرت وعدهء پيروزى دادند .
( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 314 .
( 3 ) - انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 378 - 379 .
( 4 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 303 .
( 5 ) - الاخبار الطوال ، ص 246 .