تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
ابومخنف به نقل از ضحاك مشرقى گويد : چون شب دهم فرارسيد ، حسين ( ع ) طى خطابه‌اى به ياران و خاندانش چنين فرمود : اينك تاريكى شب فرا رسيده است ، آن را رهوار خويش گيريد و هركدام از شما دست يكى از خاندانم را بگيرد ، چرا كه اين قوم مرا مىجويند . » آنگاه عباس و ديگر خاندان حضرت پاسخ گفتند و سپس مسلم بن عوسجه پاسخ داد . . . سپس سعيد پاسخ داد . . . آنگاه زهير برخاست و گفت : به خدا سوگند دوست دارم كشته شوم و خاكسترم به باد داده شود ، سپس هزار بار به همين صورت كشته شوم و خداوند با اين قتل از جان تو و جان جوانان خاندانت دفاع كند . « 1 » ابومخنف به نقل از على بن حنظلة بن اسعد شبامى ، از كثيربن عبداللّه شعبى بجلى گويد : چون براى رويارويى با حسين ( ع ) يورش برديم ، زهيربن قين سوار بر اسبى كه دمى پرمو داشت ، غرق در سلاح سوى ما آمد و گفت : اى كوفيان از عذاب خداى برحذر باشيد ، برحذر ! مسلمان برگردن برادر مسلمان حق دارد كه نصيحتش كند . تا هم اكنون ، برادريم و تا هنگامى كه شمشير ميان ما و شما نيفتاده است ، بردين و امت واحديم ! ولى آنگاه كه شمشير افتاد ، همبستگى از ميان مىرود و ما امّتى مىشويم و شما امّتى ! خداوند به وسيلهء فرزندان پيامبرش محمد ( ص ) ما و شما را به بوتهء آزمايش نهاد ، تا ببيند كه چه مىكنيم ! ما شمارا دعوت مىكنيم كه آنان را يارى دهيد و از پشتيبانى عبيداللّه زياد سركش دست برداريد ، چرا كه در دوران سلطهء آنها چيزى جز بدى نخواهيد ديد . آنان چشمانتان را ميل مىكشند و دست‌ها و پاهايتان را مىبرند و پارسايان شما را مثله مىكنند و بر شاخه‌هاى درخت آويزان مىكنند و قاريانتان امثال حجر بن عدى و يارانش و هانى بن عروه و نظايرش را مىكشند . مردم او را دشنام دادند و عبيداللّه و پدرش را ستودند ! و گفتند : به خدا سوگند از اينجا نمىرويم تا رئيس تو و همراهانش را بكشيم يا او و يارانش را نزد امير بفرستيم ! زهير گفت اى بندگان خدا ، فرزندان فاطمه ( س ) از پسر سميه به يارى و دوستى سزاوارترند ، اگر يارىاش نمىكنيد ، از خدا بترسيد و او را مكشيد ، لااقل بين او و يزيد
هامش
( 1 ) - رك ، تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 316 ، الارشاد ، ص 215 ، ابصارالعين ، ص 164 .