ديدار بشر بن غالب اسدى « 1 »
با امام ( ع )
سيد ابن طاووس گويد : سپس رفت تا به ذات عرق رسيد . در آنجا با بشر بن غالب كه از عراق مىآمد ديدار كد و دربارهء مردم آنجا پرسش كرد و او گفت : من در حالى آنجا را ترك گفتم كه دلها با تو بود و شمشيرها با بنىاميّه ، حضرت فرمود : راست گفت : برادر بنى اسد ، خداوند آنچه بخواهد انجام مىدهد ، و آنچه اراده كند فرمان مىدهد . « 2 »
اشاره
هم در ديدار امام با فرزدق و هم با بشر بن غالب ديده مىشود كه هر دو به امام ( ع ) اطلاع مىدهند كه دلهاى كوفيان با او و شمشيرهاشان با بنىاميه است ! اين قضيه پيش از رسيدن خبر قتل مسلم بن عقيل بود نيز ملاحظه مىكنيم كه امام ( ع ) هر دو را تأييد مىكند ! اين تأييد از موثّقترين دلايل تاريخى است كه امام ( ع ) از همان آغاز مىدانست كه كوفيان او را رها كرده خواهند كشت و از همان آغاز مىدانست كه سرنوشت او شهادت است .
درنگ
بشر بن غالب پس از ديدار با امام ( ع ) كجا رفت ؟ و چرا به كاروان حسينى نپيوست ؟ !
هامش
( 1 ) - بشر بن غالب اسدى : وى ( در اصطلاح رجالى ) از اصحاب امام حسين ( ع ) و امام سجاد ( ع ) به شمار مىآيد . . . برقى وى را از اصحاب اميرالمؤمنين ، حسنين و سجاد ( ع ) شمرده است .
او و برادرش - بشير - دعاى معروف امام حسين ( ع ) در روز عرفه را روايت كردهاند . اين دو دربارهء سيرهء قائم ( ع ) نيز نقل روايت كردهاند . بشر از امام حسين ( ع ) نقل كرده است كه فرمود : « هركس ما را به خاطر خدا دوست بدارد ما و او اين گونه بر رسول خدا ( ص ) وارد مىشويم . و انگشتانش را به هم چسباند ؛ و هركس ما را به خاطر دنيا دوست بدارد ، دنيا نيكوكار و بدكار را در بر مىگيرد . روايتهاى ديگر وى از امام حسين ( ع ) در كتاب عدّة الداعى ، فضل القراءة ، ص 296 نقل شده است . ( ر . ك : مستدركات علم رجال الحديث ، ج 2 ، ص 33 ، شمارهء 2130 ) .
ابن حجر گويد : ابو عمرو كشّى در كتاب رجال الشيعه گفته است : عالمى فاضل و جليل القدر ؛ و گويد : از حسين بن على و پسرش زينالعابدين روايت كرده است . . . » ( لسان الميزان ، ج 2 ، ص 29 ) .
( 2 ) - اللهوف ، ص 30 ؛ و ر . ك : مثيرالاحزان ، ص 42 . ولى شيخ صدوق در كتاب امالى نوشته است كه اين ديدار در منطقهء ثعلبيّه انجام شد ( امالى صدوق ، ص 131 ، مجلس 30 ، حديث شماره يك ) . اين روايت در جاى خود نقل خواهد شد .