گفت : خداوند بزرگ پيامبرش را ميان انتخاب دنيا و آخرت اختيار داد و او آخرت را برگزيد و دنيا را نخواست . شما پارهء تن رسول خدا ( ص ) هستيد ، به خدا سوگند هيچ كدامتان هرگز به دنيا نخواهيد رسيد و خداى عزوجلّ آن را باز نگرفت از شما . مگر به خاطر چيزى بهتر ، بازگرديد .
حضرت نپذيرفت و گفت : اين نامهها و بيعتشان است !
گويد : « آنگاه ابن عمر دست به گردن امام انداخت و گفت : به خدا مىسپارمت اى كشته ! « 1 »
تا آنجا كه ما جستوجو كردهايم ، در هيچ يك از منابع تاريخى مكان دقيق اين ديدار مشخّص و تعيين نشده است . مطابق نقل روايت امالى صدوق در اين ديدار در يكى از منزلگاههاى ميان راه بود و ديگر منابع تاريخى از فاصلهء دو ميلى مكّه يا فاصله دو يا سه شب راه از مدينه حكايت دارند .
بلى ، سماوى در بحث از مسير امام از مكّه به عراق تصريح دارد كه اين ديدار در تنعيم انجام شد . وى مىگويد : بامدادان حركت كرد و هنگامى كه ابن عباس و ابن زبير مانع او گشتند بازنگشت . چون بر تنعيم گذشت ابن عمر كه بر سر چاه آب خويش بود ، مانع شد ولى او بازنگشت . . . » « 2 »
ولى سماوى به مأخذى كه محل ديدار را تعيين كرده اشارهاى ندارد ، شايد دليل اين استنتاج - كه ديدار در تنعيم بود - فراتر از يك اشاره و دلالت تاريخى است . يا شايد مقصود عبداللّه بن مطيع عدوى است ، ولى به اشتباه ابن عمر را به جاى ابن مطيع نوشته است .
زيرا اين ابن مطيع بود كه بر سر چاه آب خود با امام ديدار كرد ، نه ابن عمر ، واللّه العالم .
منطق ابن عمر
عبداللّه عمر يكى از زبانهايى بود كه در خدمت امويان عمل مىكرد . او يكى از بوقهاى امويان بود كه پيوسته در سرور مخالفان ، آهنگ خلاف مىزد و تلاش مىكرد كه جبههء مخالفان بنىاميه را از درون نابود سازد . اين كه برخى مورخان وى را يكى از سمبلهاى
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر ، ترجمه الامام الحسين ( ع ) ، ص 280 - 282 ، شمارهء 247 .
( 2 ) - ابصارالعين ، ص 28 .