براى مدتى طولانى به گوش حكومت اموى نمىرسيد و تحرك آنان براى رويارويى با نهضت تا رسيدن امام به كوفه به تأخير مىافتاد ؛ و آن حضرت به كوفه مىآمد و زمام امور را به دست مىگرفت و انقلاب را در راستاى هدفهاى كامل رهبرى مىكرد .
در نامههاى امام ( ع ) به كوفيان و يا در سفارشهاى ايشان به مسلم عقيل ، چيزى مبنى بر اين كه اهل كوفه را از انجام چنين اقدامهايى باز دارد ديده نمىشود . بلكه حضرت بر آنها مهر تأييد زد و كوفيان را به قيام همراه مسلم فراخواند ؛ و در نامهء نخست خود - طبق روايت ابن اعثم كوفى - فرمود : « همراه پسر عمويم به پا خيزيد و با او بيعت كنيد و او را يارى دهيد و رهايش مكنيد ! »
در نامهء دومى كه به دست قيس بن مسهر صيداوى فرستاد - كه به سبب دستگير شدن پيك ، به وسيلهء ابن زياد به كوفيان نرسيد - امام ( ع ) از مردم خواست كه با سرعت و جديّت هرچه تمامتر دست به كار شوند ؛ آنجا كه فرمود : « چون فرستادهام نزدتان آمد با عزم و جديّت دست به كار شويد ! » « 1 »
ولى شيعيان كوفه اين اقدام را انجام ندادند . با آن كه شمار افراد خبره و آگاه به مسائل اجتماعى ، سياسى و نظامى در ميانشان اندك نبود ؛ و بسيار بعيد مىنمايد كه فكر چنين اقدامى بارها بر ذهن آنان نگذشته باشد ! پس چرا اقدام نكردند ؟
شايد بتوان مهمترين عواملى را كه موجب شد شيعيان اوضاع كوفه را پيش از آمدن امام ( ع ) به دست نگيرند ، در موارد زير خلاصه كرد :
1 - شيعيان كوفه - كه از قبايل پراكنده تشكيل مىشدند - به ويژه در دوران پس از امام حسن مجتبى ( ع ) تكيه گاهى از خود نداشتند كه بتوانند در كارها و گرفتارىهايشان به او مراجعه كنند و حل مشكل را از نظر و تصميم و فرمانش بخواهند .
آرى ، بزرگان و اشراف چندى در كوفه بودند كه هر كدام در ميان قبيلهء خود مؤثّر بود ؛ ولى اين چنين نبود كه در رويدادهاى بزرگ و جديد بتوانند تصميمى واحد بگيرند و از تفرقه و چند دستگى جلوگيرى كنند .
هامش
( 1 ) - ر . ك : جلد دوم همين پژوهش .