امام حسين ( ع ) گفت : اگر اينها كه نزدت فرستادهاند سختى جنگ را از عهدهء تو برمىداشتند و كار را براى تو آماده مىساختند و تو نزدشان مىرفتى ، پسنديده بود ، اما در اين وضعيتى كه شما مىگوييد من رفتن را به صلاح نمىدانم ! « 1 »
عمر بن عبدالرحمن مخزومى خطاب به امام مىگويد : شما به شهرى مىروى كه كارگزاران و اميرانش در آنجايند و بيتالمال را در اختيار دارند ، مردم نيز بندهء درهم و دينارند . من نگران هستم كه همان كسى كه به تو وعده يارى داده و تو را از آن كه همراه وى به جنگ او مىروى دوستتر مىدارد ، با تو بجنگد ! « 2 »
ابن عباس خطاب به امام ( ع ) گفت : اگر اهل عراق ، آن طور كه مىپندارند ، خواهان تو هستند به آنان بنويس كه دشمنشان را بيرون برانند و سپس به سوى آنان برو . « 3 »
امام ( ع ) نيز چنين اظهاراتى را مردود نمىشمارد ، بلكه تأكيد مىورزد كه از روى خيرخواهى ، عقل و نظر صائب است ! آن حضرت خطاب به ابن عباس فرمود : « اى پسر عمو ، به خدا سوگند من مىدانم كه تو خيرخواه و دلسوزى ! » « 4 » به مخزومى فرمود : « به خدا سوگند مىدانم كه تو رفتارى خيرخواهانه داشتى و خردمندانه سخن گفتى . » « 5 » به عمرو بن لوذان فرمود : « اى عبداللّه ، اين نظر بر من پوشيده نيست ! » « 6 »
بنابراين لازم بود كه نيروهاى مخالف حكومت اموى ، در كوفه نيرو آماده مىكردند و در كار قيام پيش از زمان حركت مىكردند و پيش از آمدن امام ( ع ) به كوفه ، ادارهء امور شهر را به دست مىگرفتند . به اين ترتيب كه والى اموى و همهء دستياران و اركان ادارى و نيز جاسوسان و خبرچينهايى را كه مىشناختند دستگير مىكردند و بدون مجوز ويژه به كسى از كوفه اجازهء خروج نمىدادند . اين كار موجب مىشد كه اخبار رويدادهاى كوفه
هامش
( 1 ) - الارشاد ، ص 205 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 549 .
( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 294 .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - همان .
( 5 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 294 .
( 6 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 549 .