تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
دينورى مىنوسيد : آنگاه بزرگشان ، عمرو حجاج ، گفت : حال كه رئيستان زنده است ، چرا به سوى فتنه مىشتابيد ؟ ! بازگرديد ، و آنان بازگشتند . « 1 » نقش خيانت‌آميز شريح قاضى - و چه بسيار نقش‌هاى خيانت‌آميزى كه وى بازى كرد - در عبارت درست نماى اخير وى جلوه‌گر شد كه گفت : « به من فرمود تا با شما ديدار كنم و به آگاهى شما برسانم كه او زنده است و خبرى كه دربارهء قتل وى به شما رسيده دروغ است . » وى پيش از آن گفته بود : « من رفتم و با او ديدار كردم » . گويى آن كسى كه به وى فرمان داده بود ، خود هانى بود و نه ابن زياد . منظور وى اين بود كه مردم را آرام سازد و به آنان چنين القا كند كه هانى مىگويد : آنچه موجب انگيزش و تهاجم شما گشته خبرى دروغ بوده است ؛ و هيچ انگيزه‌اى براى اين شورش و فتنه وجود ندارد ! در اينجا عمرو بن حجاج نيز به ايفاى نقش خيانت‌آميز خويش مىپردازد ؛ و براى مثال به شريح نمىگويد كه يا بايد سرورمان هانى را ببينيم و با او صحبت كنيم ، يا اين كه با زور او را از كاخ بيرون مىآوريم ، يا سخنان ديگرى از اين قبيل . يا اين كه به گفتهء شريح بسنده نكند و خودش - كه از خاصّان ابن زياد بود - به كاخ برود و از نزديك ديدار كند و بر حقيقت آنچه در قصر بر سرش آمده ، مطّلع شود . در عوض مىبينيم كه سخن شريح را مورد تأييد قرار مىدهد و خطاب به جمعيّت شورشى مذحج مىگويد : « راست مىگويد ، حال سرورتان خوب است ، پراكنده شويد ! » « 2 » « حال كه رئيستان زنده است ، چرا به سوى فتنه مىشتابيد ؟ بازگرديد » سپس آن گروه شكست خورده باز مىگردد ، در حالى كه ناتوان و سست شده است . اينان همه به دليل سستى ناشى از دنيا دوستى و ناخشنودى از مرگ و عافيت‌طلبى بود . چنانچه در اين لحظهء سرنوشت‌ساز ، مردانى از ميان مذحج قد علم مىكردند و نظر و موضع‌گيرى زبيدى خائن « 3 »
هامش
( 1 ) - الأخبار الطوال ، ص 238 . ( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 276 . ( 3 ) - استمرار دوستى عمرو بن حجّاج با ابن زياد ملعون ، حتى پس از شهادت هانى بن عروه مويّد اين حقيقت‌است كه او از همان آغاز براى قتل هانى با او همدست بود . او پيك خيانت بود و پس از شهادت هانى براى فريفتن جمعيتِ به پا خاسته مذحج و جلوگيرى از بيرون آوردن رئيسشان از قصر با نيروى اسلحه ، بر موج خشم آنان سوار شد و براى گمراه ساختن آنان براى اجراى نيرنگ مشترك خود با ابن زياد ، بر ضدشان توطئه مىكرد . او از مصاديق سخن امام على ( ع ) در حق اشعث است كه فرمود : مردى كه شمشير به دستان را به سوى قوم خويش راهنمايى كند و مرگ را به سوى آنان براند ، سزاوار است كه نزديكان او را نكوهش كنند و آنان كه دورترند به او اعتماد نورزند . ( نهج البلاغه ، 61 - 62 ، شمارهء 19 ) براى خوارى و سيه روزى حجّاج بن عمرو در دنيا و آخرت همين بس كه در سپاه ابن زياد براى جنگ با امام ( ع ) شركت جست و آب را بر روى او و ياران و فرزندانش بست و در كربلا مردم را تشويق مىكرد كه براى قتل امام ( ع ) ملتزم فرمان يزيد باشند .