حارث بن رويم ، « 1 » و عزرة بن قيس « 2 » و عمرو بن حجاج زبيدى « 3 » و محمد بن عمرو
هامش
( 1 ) - يزيد بن حارث بن رويم ، ابوحوشب الشيبانى . وى در روز عاشورا نامهاش را منكر شد . پس از آنكه يزيدمرد و عبيدالله زياد ، عمرو بن حريث را در كوفه جانشين ساخت و او مردم را به بيعت ابن زياد فراخواند ، همين يزيد بن حارث برخاست و گفت : خداى را سپاس كه ما را از دست پسر سميه آسوده ساخت . نه [ بيعت نمىكنيم ] و كرامتى هم در اين كار نيست . عمرو بن حريث فرمان زندانى كردن وى را صادر كرد ، اما بنىبكر مانع اين كار گشتند . سپس در زمرهء ياران خطمى انصارى به نفع ابنزبير درآمد ؛ و او را به قتل سليمان بن صُرَد و يارانش ، پيش از خروج ؛ و پس از آن به حبس مختار تشويق مىكرد . آنگاه ابن مطيع او را به سوى جبّانه مراد براى جنگ با مختار فرستاد . او بر راهها و پشت بامها تيرانداز گماشت و از ورود مختار به كوفه جلوگيرى كرد . سپس به وسيله بنىربيعه بر ضد مختار شوريد ولى با يارانش شكست خورد . . . آنگاه مصعب وى را امارت مدائن داد و سپس از سوى عبدالملك بر رى حكومت كرد و سرانجام به دست خوارج كشته شد . ( ر . ك . طبرى ، ج 3 ، ص 443 و 425 و 506 ؛ وقعة الطف ، ص 94 ) .
( 2 ) - عزرة بن قيس أحمسى ؛ ازكسانى بود كه عليه حجر شهادت داد . ازاينرو براى امام عليه السلام نامه نوشت تا از اين گناهش چشمبپوشد . او شرمداشت كه ازسوى عمرسعد نزد امام بيايد مباداكه ازامام بپرسدكه چرا آمده است . زهير بن قين در شب نهم محرم در پاسخ وى گفت : بهخدا سوگند من هرگز بهاو نامه ننوشتهام و پيكى برايش نفرستادهام و هرگز به او وعده يارى ندادهام . عزره از طرفداران عثمان بود و ابن سعد در شب عاشورا او را فرمانده سواره نظام ساخت . او شبها نگهبانى مىداد و ازكسانى بود كه سرها را نزد ابنزياد برد ( ر . ك . وقعة صفين ، ص 95 ) .
در الارشاد ( ص 203 ) و الفتوح ( ج 5 ، ص 34 ) از وى به جاى عزره ، به نام عروه ياد كرده است . ولى تاريخ طبرى ( ج 3 ، ص 278 ) و انساب الاشراف ( ج 3 ، ص 158 ) و ابنعدى در الضعفا ( ج 5 ، ص 377 ) و ذهبى در ميزان الاعتدال ( ج 3 ، ص 65 ) و مزّى در تهذيب الكمال ( ج 5 ، ص 34 ) از او به نام عزره ياد كردهاند . بنابر اين چنين پيداست كه نام اين مرد عزره است و شايد عروه تصحيفى از اين نام باشد .
( 3 ) - عمرو بن حجاج زبيدى از كسانى است كه به دروغ عليه حجر بن عدى گواهى دادند كه به خداوند كفر ورزيده است . او از كسانى بود كه به امام نامه نوشته از او خواستند كه به كوفه بيايد . وى حركت قبيله مذحج را كه براى آزادى هانى بن عروه به سوى كاخ مىرفتند آرام ساخت و آنان را بازگرداند . عمر سعد او را در رأس پانصد تن به نهر فرات فرستاد تا ميان امام حسين و يارانش و آب حايل گردند . او با ابنمطيع بر ضد مختار جنگيد . هنگامى كه مختار پيروز شد ، عمرو گريخت و راه شراف و واقصه را در پيش گرفت و از آن پس اثرى از وى ديده نشد . ( ر . ك . تاريخطبرى ، ج 3 ، ص 277 ، 278 ، 286 ، 311 ، 445 ، 459 ) ، او در روز عاشورا فرمانده جناح راست سپاه عمرسعد بود و با همراهانش بر جناح راست سپاه امام حمله كرد . او كسى است كه پيشنهاد داد به جاى مبارزه ، امام را سنگباران كنند . او سپاه كوفه را بر ضد امام تشويق مىكرد و مىگفت : اى كوفيان به فرمانبردارى و جماعتتان پايبند باشيد و در كشتن كسى كه از دين بيرون رفته و با امام مخالفت ورزيده است شك مكنيد . امام حسين عليه السلام فرمود : اى پسر حجاج ، آيا مردم را عليه من تحريك مىكنى ؟ آيا ما از دين بيرون رفتيم و شما ثابت قدم مانديد ؟ به خداوند خواهيد دانست كه چه كسى از دين بيرون رفته و چه كسى سزاوار آتش جاودانه است ! عمرو در ميان كسانى بود كه سرها را از كربلا به كوفه بردند ( ر . ك . البحار ، ج 45 ، ص 13 ، 19 ، و 107 ) .
رويحه ، همسر هانى بن عروه دختر همين عمرو بن حجاج بود . وى مادر يحيى بن هانى است . هانى از كسانى بود كه پس از آمدن مسلم بن عقيل به نزد وى ، به بهانه بيمارى از رفتن در مجلس ابنزياد خوددارى كرد . آنگاه ابن زياد عمرو بن حجاج زبيدى ، محمد بن اشعث ، و أسماء بن خارجه را فرستاد تا هانى را نزد او ببرند ( ر . ك . الارشاد ، ص 208 ) .
نمازى يادآور شده است كه عمرو ، از صحابهء مجهول است و از او به جاى عمرو ، به نام عمر ياد كرده است ( ر . ك . مستدركات علم الرجال ، ج 6 ، ص 32 ) .