سيد بن طاووس ( ره ) نقل مىكند كه امام عليه السلام پس از خواندن نامهاى كه هانى بن هانى و سعيد حنفى آوردند ، از آن دو پرسيد : بگوييد ببينم اين نامهاى را كه نوشته و به وسيله شما برايم فرستادهاند از كيست ؟
گفتند : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله : شبث بن ربعى ، حجار بن ابجر ، يزيد بن حارث ، يزيد بن رويم ، عروة بن قيس ، عمرو بن حجاج و محمد بن عمير بن عطارد . « 1 »
ولى شيخ مفيد يادآور شده است كه اينان - منافقان - براى امام نامهاى جدا از نامههاى ديگران نوشتند . او مىنويسد : سپس شبث بن ربعى ، « 2 » و حجار بن ابجر « 3 » و يزيد بن
هامش
( 1 ) - اللهوف ، ص 107 . در نقل طبرى ، يزيد بن حارث بن يزيد بن رويم و نيز به جاى عروة بن قيس ، عزرة بن قيس آمده است ( تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 278 ، دار الكتب العلميه ، بيروت ) ؛ و در كتاب ارشاد آمده است : يزيد بن حارث بن رويم .
( 2 ) - شبث بن ربعى تميمى مؤذن سجاح بود كه دعوى پيامبرى كرد ( طبرى ، ج 2 ، ص 268 ) و سپس اسلامآورد . او در ميان كسانى بود كه به قتل عثمان كمك كردند ، سپس با على عليه السلام همراه شد و به فرمان او ، خانهء حنظلة بن ربيع را ويران كرد . او عليه معاويه نيز موضعگيرى كرد . سپس به خوارج پيوست و باز توبه كرد . سپس در قتل حسين عليه السلام حضور يافت و آنگاه با كسانى بود كه همراه مختار به خونخواهى حسين برآمدند ! و رئيس شرطهاش بود ! سپس در قتل مختار شركت جست و سرانجام در حدود سال هشتاد در كوفه مرد ( ر . ك . تقريب التهذيب ، ج 1 ، ص 344 ) .
پندار عسقلانى مبنى بر اينكه شبث بن ربعى در ميان كسانى بود كه همراه مختار به خونخواهى حسين برآمد و رئيس شرطهاش بود ، بسيار نادر و شگفت است ؛ و اين قول را تنها او آورده است . مشهور آن است كه مختار از هيچ يك از شركتكنندگان در قتل حسين كمك نگرفت ، بلكه همهء آنان را از خود راند و از شمشير و شكنجهاش جز شمارى اندك ، جان سالم به در نبردند . او فقط از عبدالله زبير كمك گرفت . از اينرو رجالى محقق ، شوشترى ، پندار عسقلانى را شگفت دانسته مىگويد : من به اين نتيجه نرسيدهام كه او كمككاران قتل عثمان ، و يا اعضاى شرطه مختار بوده باشد ( قاموس الرجال ، ص 390 )
شبث از كسانى بود كه چهار مسجد ملعون را براى شادى و مژده قتل حسين عليه السلام ساختند ، با آنكه در جنگ صفين در جبهه على عليه السلام حضور داشت ( ر . ك . قاموس الرجال ، ص 199 - 205 ) ، شگفت اينكه ابن حبّان در كتاب الثقات ( ج 4 ، ص 371 ) از وى ياد كرده و گفته است كه او خطا مىكرد . مزّى نيز نام وى را در كتاب تهذيب الكمال ( ج 8 ، ص 266 ) آورده و هيچ اعتراضى هم به او نكرده است .
( 3 ) - حجار بن ابجر يا ابحر عجلى سلمى ؛ وى از كسانى بود كه به حسين ( ع ) نامه نوشت و سپس نزد ابنزياد رفت . او نيز وى را فرستاد تا مردم را وادار به رها كردن مسلم ( ع ) سازد . سپس به سپاه اموى به فرماندهى عمرسعد پيوست و پس از آن در زمره سپاه عبدالله بن مطيع عدوى به جنگ مختار رفت . پدرش نصرانى و از كسانى بود كه بر ضد حُجر بن عدى ( رض ) گواهى داد ، و در روز قيام مسلم ، براى پسرش پرچم امان بلند كرد . حجار در روز عاشورا منكر نوشتن نامه به امام ( ع ) شد . سپس با مختار جنگيد . آنگاه به نفع مصعب با عبدالله بن حر وارد جنگ شد ولى در برابرش شكست خورد . مصعب وى را دشنام داد و از خود راند . سپس در شمار كسانى از كوفيان بود كه عبدالملك مروان به آنان نامه نوشت و آنها ولايت اصفهان را با او شرط كردند و او نيز همهاش را بهآنان بخشيد ! ولى او با مصعب بيرون رفت و وانمود كرد كه به جنگ عبدالملك مىرود . او تا سال 71 زنده بود و از آن پس اثرى از وى پيدا نشد . ( ر . ك . مستدركات علم الرجال ، ج 2 ، ص 310 ؛ وقعة الطف ، ص 94 ) .