همچنين دربندى در « اسرار الشهاده » به نقل از ابىمخنف ، گفت و گوى ميان امام و برادرش محمد در مدينه را آورده است كه در آنجا محمد مىگويد : « به خدا سوگند دورى تو مرا اندوهگين مىسازد و مرا چيزى جز بيمارى شديد از همراهى با تو باز نمىدارد . اى برادر به خدا سوگند توان گرفتن قبضهء شمشير و كعب « 1 » نيزه را ندارم . به خدا سوگند ، پس از تو هرگز شادمان نخواهم شد . آنگاه به شدت گريست ، به طورى كه غش كرد و چون به هوش آمد گفت : اى برادر ، اى شهيد مظلوم تو را به خدا مىسپارم ! » « 2 »
شيخ حبيبالله كاشانى نيز اين موضوع را يادآور گشته ، مىگويد كه پسر حنفيه بيمار بود و توانايى حمل شمشير و جهاد نداشت . « 3 » حتى وى يادآور مىشود كه محمد حنفيه در مدينه بيمار بود . « 4 »
هامش
( 1 )
- گره چوب نيزه .
( 2 ) - اسرار الشهاده ، ص 246 ؛ معالى السبطين ، ج 1 ، ص 230 .
( 3 ) - تذكرة الشهداء ، ص 71 .
( 4 ) - همان ، ص 82 .