تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
محروميت از اين رستگارى بزرگ حسرت بخورد و بگويد : اى كاش با شما همراه بودم و به خدا سوگند به رستگارى عظيمى دست مىيافتم . با وجود اين ، شمارى از علماى ما روايت و نقل كرده‌اند كه سرور ما ، محمد حنفيه ، در هنگام خروج امام حسين عليه السلام بيمار بود ، به طورى كه ياراى حمل شمشير را نداشت . پيشاپيش اين بزرگان سيد بن طاووس قرار دارد كه در كتاب خويش آورده است : ابىمخنف گويد : محمد بن حنفيه ( انگشتانش آسيب ديده و ) بيمار بود ، چرا كه يكى از زره‌هاى ساخت داود به برادرش حسين عليه السلام هديه داده شد . وقتى آن را پوشيد به اندازه يك گز و چهار انگشت بلند بود آنگاه محمد حنفيه مقدار اضافه را در دست گرفت و پيچيد و آن را بريد . در نتيجه چشم زخمى به او رسيد و براى مدتىاز انگشتانش خون مىآمد . از اين رو در واقعه كربلا همراه حسين عليه السلام بيرون نيامد ، زيرا ياراى آنكه قبضه شمشير و يا گره نيزه را بگيرد نداشت . « 1 » ديگر از اين عالمان بزرگوار علامه حلى است . وقتى از وى سؤال شد : « نظر سرور ما درباره محمد حنفيه چيست ، آيا او امامت برادرش و امام زين‌العابدين را باور داشت ؟ و آيا از ديدگاه ياران ما او براى نپيوستن به امام حسين عليه السلام عذرى داشت يا نه ؟ و اگر نپيوستن او بدون عذر بوده باشد وضعيت چگونه خواهد بود ؟ همين‌طور عبدالله جعفر و امثال آن ؟ » وى پاسخ داد : « در اصول امامت ثابت شده است كه اركان ايمان : توحيد ، عدل ، نبوت و امامت است و محمد حنفيه و عبدالله جعفر و امثال آن بلند مرتبه‌تر از آنند كه اعتقادى بر خلاف حق داشته باشند و از ايمانى كه ثواب هميشگى و رهايى از عذاب بدان وسيله كسب مىشود ، بيرون رفته باشند . اما درباره اينكه چرا حسين عليه السلام را همراهى نكرد ، نقل شده است كه بيمار بود . دربارهء افراد غير از ايشان ، احتمال مىرود كه نسبت به وقايعى كه براى حسين عليه السلام پيش مىآيد ، از قتل و امثال آن ناآگاه بودند ؛ و آنان بنابر نامه‌هايى كه خائنان كوفه به امام عليه السلام نوشتند ، بر اين پندار بودند كه حضرت را يارى خواهند كرد » . « 2 »
هامش
( 1 ) - كتاب « حكاية المختار فى اخذ الثار برواية أبىمخنف » ، ص 33 ، چاپ شده با كتاب اللهوف فى قتلى الطفوف ، انتشارات مطبعة الحيدريه ، نجف اشرف . ( 2 ) - المسائل المهنائيه ، ص 38 ، مسأله شماره 33 . ولى نظر ما اين است كه احتمال عدم آگاهى محمد حنفيه به سرنوشت امام حسين عليه السلام - چنان كه علامه حلى احتمال داده است - بسيار بعيد است . زيرا در آن هنگام روايت‌هاى بسيارى از پيامبر ( ص ) ، اميرالمؤمنين عليه السلام ، امام حسن عليه السلام و خود آن حضرت در ميان مردم پراكنده بود كه حكايت از كشته شدن وى مىكرد . و بعيد مىنمايد كه محمد حنفيه دست كم از برخى از آنها اطلاع نداشته است . چگونه چنين چيزى قابل تصور است ؛ و حال آنكه از خود محمد درباره ياران حسين عليه السلام نقل شده است : « اصحاب او به نام و نام پدرانشان در نزد ما مكتوبند ! » ( مناقب آل ابىطالب ، ج 4 ، ص 53 ) . گذشته از اين ، روايت‌هاى بسيارى حاكىاز آن است كه امام حسين عليه السلام موضوع را به برادرش محمد خبر داد . از آن جمله روايت منقول از امام باقر عليه السلام است كه مىگويد امام طى نامه‌اى به محمد حنفيه و ديگر بنىهاشم فرمود : « . . . هر كس به من بپيوندد به شهادت مىرسد . . . » ( كامل الزيارات ، ص 75 ، باب 24 ، حديث 15 ) . روايتى ديگر كه با اسناد گوناگون نقل شده حاكى از آن است كه امام عليه السلام به برادرش محمد رضى الله عنه فرمود : « به خدا اى برادر ، چنانچه در سوراخ جنبنده‌اى از جنبندگان روى زمين مىبودم ، مرا بيرون مىآوردند و مىكشتند » . ( بحار ، ج 45 ، ص 99 ، باب 37 ) . با وجود اعتقاد محمد حنفيه به امامت امام حسين عليه السلام ، دريافت اين خبر از ايشان دريافت از راستگويى است كامل كه خبر او جاى هيچ شك و ترديدى ندارد . ولى آنچه مىتوان پذيرفت اين است كه احتمال علامه حلى درباره كسانى غير از محمد حنفيه است ( ظاهر كلام ايشان نيز همين را مىرساند ) و گرنه او بيمار بوده است .