حسين عليه السلام در آستانه سقوط قرار گرفت ؛ و براى عملى شدن اين سقوط ، تنها منتظر وزيدن طوفان انقلاب و دگرگون شدن با فرمان مسلم بود . ولى پايبندى مسلم به اختياراتى كه امام براى وى تعيين كرده بود ، مانع تندبادى شد كه مىتوانست كوفه را از چنگ حكومت اموى بيرون آورد . كوفه اين روزها را در آرامشى به سر مىبرد كه هر لحظه ممكن بود بر اثر عاملى دور از انتظار ، دستخوش طوفانى سهمگين گردد .
2 - « بيدادگرى » ، راه بيرون آمدن امويان از بحرانهاى بزرگ ! :
امويان و مزدوران و جاسوسانشان از همراهى مردم كوفه با مسلم بن عقيل سرآسيمه شدند ؛ و دريافتند كه حكومت محلى كوفه بايد تدابير لازم را براى باز گرداندن اوضاع به حال پيشين به عمل آورد و از سقوط شهر به دست انقلابيون جلوگيرى كند ؛ و گرنه طولى نخواهد كشيد كه زمام امور به دست اينان خواهد افتاد .
امويان با آگاهى از « ويژگىهاى روحى كوفيان » و تجربه فراوانى كه در برخورد با آنان داشتند ، به اين نتيجه رسيدند كه بيرون آمدن از اين بحران بزرگ راهى جز بيدادگرى ندارد ؛ و حكومت كوفه بايد به دست چنان كسى باشد كه از هر گونه ستمى بر مردم باك نداشته باشد و هر چه را بخواهد به زور از آنان بستاند .
آنان مىخواستند كه آن حاكم ستمگر نعمان بن بشير باشد كه در رفتار با اهلبيت پيشينهاى بد دارد ؛ و پس از گوشزد كردن سستى وى در برخورد با حوادث جديد « 1 » ، از او خواستند كه كوفيان را بترساند و سركوب كند .
اما پس از سخنرانى وى براى كوفيان ضعفش آشكار گشت و مردم سازماندهى و آمادگى خود را براى انقلاب استمرار بخشيدند . در نتيجه اموىها و مزدورانشان از او احساس نوميدى كردند و از بيم حوادث بد روزگار ، به فرستادن گزارشهايشان به حكومت مركزى مبادرت ورزيدند ؛ و طى آنها از يزيد خواستند كه هر چه زودتر نعمان بن بشير را از كار بر كنار كند و حاكم ستمگر ديگرى را به جاى او بگمارد تا براى سركوب مردم كوفه به هر نيرنگ و نيرو و قدرتى دست بيازد .
3 - موضعگيرى ضعيف نعمان بن بشير :
نعمان بن بشير بن سعد خزرجى و پدرش ، بشير ، در كمك به جريان نفاق ، پس از
هامش
( 1 ) - ر . ك . حياة الامام الحسين بن على عليهما السلام ، ج 2 ، ص 350 .