خصوص كه اطمينان نداشت كه واقعا مسافرينى براى او رسيده است .
در يك طرفة العين بار قاطرها را پايين آوردند و همراهان همه فورا به خواب رفتند و من هم در چادر خوابى كه آن را سلطان على به عقيده خود در بهترين اطاقهاى چاپارخانه زده بود خوابيدم و چون خسته بودم خوب خوابم برد .
وقتى كه روز مرا بيدار كردند ديدم كه راه آفتاب و باد از هر طرف باز است و اطاق من حتى از سادهترين صورتهاى نظافت هم بويى نبرده . بهتر اين است كه انسان شب دير به اين محل نرسد تا جهت تميز كردن اطاقى كه شب بايد در آن بيتوته كند مجال داشته باشد و اين عمل از راه تفنن نيست بلكه احتياطى عاقلانه است كه آن را در هر يك از چاپارخانههاى دولتى بايد رعايت كرد .
29 اكتبر - 7 ربيع الثانى
به علت غيبت قاطرچىها بارگيرى قاطرها قدرى طول كشيد به همين جهت ساعت نه سوار شديم و چون تا منزل آينده كه پاچنار است ده فرسخ راه داريم بايستى كه يك ساعت زودتر حركت كرده باشيم .
براى آنكه به آبادى مزرعه نرويم از طرف دست راست آن گذشتيم و من همه مسافرين جز آنها را كه به بار انداختن در آنجا ناچار بودند مجبور كردم حتى به اين جماعت هم دستور دادم كه زياد در آنجا نمانند زيرا كه غريبگز مخصوص ميانه كه خدا همه را از شر آن محفوظ دارد در چاپارخانه خانه گرفته است .
براى علاج نيش اين حيوان چندين ماه وقت لازم است . اگر چه مىگويند كه زخم آن تا مدتى كشنده نيست ولى در طى زمان بر اثر عوارض ديگر ممكن است مهلك شود . من خودم سه نفر فرنگى را ديدم كه غريبگز ايشان را زده بود ، اگر چه نمردند ولى تمام مدت يك زمستان را گرفتار تب و قى بودند اما اين عوارض بوميان را دست نمىدهد .
پس از عبور از مزرعه و قريب پانصد متر بالا رفتن از كوه به اسماعيلآباد رسيديم ، گاه گاهى نظر به عقب مىانداختيم و منظره وسيعى را كه زير پاى ما قرار داشت تماشا مىكرديم . در اينجا از قهوهچى اسماعيلآباد براى رفع خستگى قهوهاى خواستم و همراهان ايرانيم هم به كشيدن قليون مشغول شدند بعد به طرف خرزان كه در ارتفاع