تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
سپيده صبح با نورى كاذب ظاهر شده ، گويى مىخواست بفهماند كه هنوز همه مردم سر از بستر خواب برنداشته‌اند اما بعد از مدت قليلى كه از 15 تا 20 دقيقه بيشتر طول نكشيد به روز مبدل شد و اشعه آفتاب به سوختن و زدن چشم‌ها مشغول گرديدند . در ساعت نه و نيم صبح يعنى دو ساعت از روز گذشته در كمندر به استراحت پرداختيم و چون آفتاب شديد بود و شب‌ها ماه مىتابيد بهتر اين بود كه شب‌ها حركت مىكرديم . در موقع عزيمت به همراهان گفتم كه خوابيدن را در آقابابا مىمانيم ولى ملتفت شدم كه اين بيان من موجب نارضامندى جماعتى شد . ساعت پنج به قزوين رسيدم و ساعت شش از دروازه ديگر آن خارج شدم . در شهر دو قاطرچى همراه دو قاطر را با بار رها كردند و بىخيال خود رفتند . خيال نمىكنم كه خستگى باعث اين كار شده باشد زيرا كه در راه هميشه بر دو قاطر ديگر كه بار كمتر داشتند سوار بودند و مثل ما سفر مىكردند گمانم اين است كه ميل به ماندن در شهر آبادى بيشتر محرك اين حركت ايشان شده باشد . با وجود اين پيش‌آمد من راه خود را دنبال كردم و از خوشبختى حاكم قزوين هم كه از عبور من از اين شهر اطلاع به هم رسانده يك نفر بلد سواره كه راه‌ها را خوب مىشناخت براى راهنمايى من فرستاده بود . دو نفر از سواران را مأمور مواظبت قاطرهايى كه بىسرپرست مانده بودند كردم و به هدايت آن بلد كه در جلو قافله مىرفت بعد از گذشتن از ميان باغستان‌ها و موستان‌ها از بيراهه به مدد ماهتاب راه خود را ادامه دادم . افراد قافله ما خوش بودند ، سوارها مىخواندند و با حال نشاطى كه من كمتر در ايرانىها به آن برخورده‌ام نزديك ساعت ده به آقابابا رسيديم . البته خسته شده بوديم زيرا كه دوازده ساعت بود كه راه مىرفتيم جز اين كه راه را در دو قسمت طى كرده و قريب چهار ساعت آن را هم در وسط روز استراحت نموده بوديم . چاپارخانه آقابابا در مواقع معمولى مسافر زياد دارد و غالبا در آنجا جاگير نمىآيد چه برسد به اين كه انسان غفلة در چنين ساعتى به آنجا وارد شود ولى در اين ايام به علت ناخوشى رفت و آمدها به كلى قطع شده و چاپارخانه خالى است به همين جهت دربان شب‌ها مىخوابد و بعد از آن‌كه او را بيدار كرديم به زحمت حاضر شد كه در را باز كند به
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 294 | عباس إقبال آشتياني / فووريه