نوكر باوفايم سلطان على كه شب به منزل خود رفته بود صبح دير رسيد و حق هم داشت زيرا كه بعد از پنج ماه كه در رختخوابى نخوابيده بود جاى گرم و نرمى پيدا كرده و خواب او را گرفته بود به همين علت وقتى كه به شاهآباد رسيديم بعد از ظهر و آفتاب بيش از طول راه ما را خسته كرده بود .
در اينجا براى صرف نهار و اندكى استراحت دو ساعت مانديم بعد به راه افتاديم . باد شديدى كه از جانب شمال غربى مىوزيد و با خود خاك و غبار مىآورد ما را كور كرد .
بعد از گذشتن از آبادى تماشايى كرج كه قسمتى از آن در دامنههاى البرز قرار دارد درست غروب آفتاب به پل كرج رسيديم .
مغرب چندان طولى نكشيد و شب به زودى فرا رسيد ، باد ايستاد و موقعى كه مىخواستيم از پل كه چندان صحيح و سالم نيست و در بعضى قسمتها تيرهايى بر روى آبروها براى عبور انداختهاند بگذريم ماه به داد ما رسيد زيرا كه اگر پاى اسبى در ميان اين تيرهاى لرزانگير مىكرد به آن حبوان و راكب او چندان خوش نمىگذشت .
قهوهچيان كه در دو طرف جاده دكان دارند مشغول جمع كردن هندوانهها و خربزههاى خود هستند و براى بستن دكانهاى خود منتظرند كه دو سه چهارپادارى كه به قليون كشيدن مشغولند كار خود را تمام كنند .
استران و شتران اين مكارىها كه هيكل سياه آنها از دور نمودار است در ميان دشت بىآب و علف اين طرف و آن طرف پى گياه ضعيفى مىگردند در صورتى كه هر چه در اين بيابانها بود آفتاب تابستان سوزانده و بارانهاى اواخر پاييز هم هنوز نتوانسته است كه سبزه نوى به جاى آنها بروياند .
از خيلى دور صداى زنگوله اين حيوانات بيچاره كه براى رفع گرسنگى ملتفت خستگى راه نمىشوند و از راحت مىگذرند و راه مىروند به گوش ما مىرسيد . در حدود ساعت هفت به حصارك رسيديم موقعى كه ماه در حال غروب بود .
25 اكتبر - 5 ربيع الثانى
هميشه اشكال كار در اين قبيل مسافرتها كنده شدن از جاست ، هر قدر اسباب سفر را خوب تهيه ببينيد باز در موقع عزيمت غير مترقبههايى براى شما پيش مىآيد