تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
با اين كه ادعا داشت كه صاحب نفس و مؤثر در روحيه مردم است بيش از دويست سيصد نفر را نتوانسته بود مسخر خود سازد . خروج او از كلاردشت وقتى صورت گرفت كه او را دست بسته به زندان مىبردند و يقين است كه اگر معجزى رخ ندهد دورهء پيغمبرى او در همين زندان به سر خواهد رسيد و شايد عمر او نيز در همين جا به نهايت بيايد . سيد را به حضور شاه بردند و او كه لاغر و بلند قامت است سرافكنده پيش شاه آمد و ابدا اثرى كه حاكى از پيغمبرى و نزول وحى به او باشد در قيافه‌اش ديده نمىشد . جواب‌هايى كه مىداد در ابتدا مختصر بود و آنها را با لحنى گرفته ادا مىكرد ولى اندكى بعد كه ترسش ريخت لحن خود را عوض نمود و به دفاع از خود پرداخت و بيچاره در صدد نجات جان خود برآمد اما بدبختانه بياناتى كه در اين باب مىكرد چندان مردانه نبود به اين معنى كه همهء تفصيرات را به گردن پيروان خود مىانداخت و خود را بىگناه جلوه مىداد . ساعد الدوله در نتيجهء اين خدمت رتبهء امير تومانى يافت و به امر شاه بنا شد پولى ميان فقراى شهر توزيع كنند اما اين مسئله فقط امر بود و با اين كه تمام روز را يك عده زن در ميدان توپخانه به انتظار رسيدن اين مائده سلطانى ايستادند به كسى چيزى عايد نشد .

3 دسامبر - غرهء جمادى الاولى

شاه يا براى اين كه ترك عادت نكند يا به قصد انصراف خيال از جانب امر دخانيات عازم دوشان‌تپه شد اما چه فايده كه به قول شاعر : « نگرانى به ترك اسب او نشسته و با او چهار نعل مىتاخت » . معمول اين بود كه هر وقت شاه از پايتخت خارج مىشد صدر اعظم نيز ملتزم ركاب بود اما اين بار بر خلاف عادت صدر اعظم در طهران ماند و شاه تنها به دوشان‌تپه آمد . فتوايى از عتبات رسيده و به مردم امر شده است كه براى برچيدن بساط كمپانى از استعمال دخانيات خوددارى كنند . اين فتوى با انضباط تمام رعايت شده ، تمام توتون‌فروشان دكان‌هاى خود را بسته و تمام غليون‌ها را برچيده‌اند و احدى نه در شهر نه در ميان نوكران شاه ته در اندرون او لب به استعمال دخانيات نمىزند .