در پيچى به چند طبقه سنگگچ برخوردم كه از زمين بيرون آمده و وسعت و بزرگى آنها قابل دقت بود .
همين كه از اين نقطه رد شدم سگم را ديدم كه از دره بالا رفت و به دور بلندى كه من در پشت آن واقع شدهام چرخيد سپس دم خود را ميان دو پاى خود برد و به سرعت برگشت من يقين كردم كه حيوان به چيز نابابى برخورده و براى اين برگشته است كه مرا از آن مطلع سازد به عجله از كوهى كه در طرف چپ بود بالا رفتم و اطراف نقطهاى را كه سگ از آنجا برگشته بود و در طرف ديگر قرار داشت به دقت تحت توجه آوردم . در اين موقع سه شكارچى را ديدم كه به شتاب از بلندىها پايين مىآيند و با نشان دادن طرف راست فرياد مىزنند پلنگ ، پلنگ . اين سه نفر يكى دندانساز شاه ديگرى نايب آبدارخانه و سومى يكى از پيشخدمتان بود كه با هم به شكار رفته بودند و مثل من انتظار چنين منظرهء مخوفى را آن هم در نزديكى اردو نداشتند .
با ترس و لرز مىگفتند كه پلنگ از نزديكى ايشان گذشت و پس از آنكه به قلهء كوه رسيد مدتى نيز به آنها نگاه كرد سپس به دامنهء ديگر كوه رفت . يقين كرديم كه اين حيوان درنده ابتدا در نيستان واقع در سىمترى معادن گچ خوابيده بود و به صداى شكستن قطعات گچى كه من به زحمت آنها را مىكندم به وحشت و فرار افتاده و سگ من كه او را در حال خواب يا در حين فرار ديده بود دچار وحشت شده پيش من آمده بود .
به هر حال من خدا را شكر كردم كه به معدن گچ سرگرم شده بودم چه معلوم است كه اگر من اين اشتغال را پيدا نكرده و شكار را قطع ننموده بودم به چه عاقبت و سرنوشتى گرفتار مىآمدم .
8 دسامبر - 15 جمادى الاولى
كار تجرى ملاها كمكم به تظاهرات سياسى كشيده . در يكى از جلساتى كه صدر اعظم در طهران براى گفتگو در باب غرامت كمپانى تشكيل داده بود يكى از ملاها بدون پروا به امين السلطان گفت كه اين غرامت را بايد اشخاصى كه از آن شركت رشوه گرفتهاند از عهده برآيند و اسم چند نفر را هم برد .
در قزوين يكى از ملاها شخصى را ديده بود كه غليون مىكشد ، چون وى امر ملا را