تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
امتياز مسلما حل قطعى مسأله نيست .

19 اكتبر - 15 ربيع الاول

امير نظام كه چند روزى است از تبريز آمده به حضور شاه رسيد . ديدن اين پيرمرد كه من بيانات حكيمانه و پيشگويىهاى مجربانهء او را در تبريز فراموش نكرده‌ام آن هم به اين وضع اسفناك مرا متأثر كرد . بعد از آن كه او را معزول كرده و مانند مقصرى به پاى حساب اعمال خود كشانده‌اند حالا به او اصرار مىكنند كه به مقام اول خود برگردد . امير نظام بلا تأمل اين تكليف را پذيرفت و به من مىگفت كه من اين پيشنهاد را براى ابراز فداكارى نسبت به اعليحضرت و محبت به وليعهد قبول مىكنم ولى چون پير شده‌ام و سلامت مزاجم انحراف حاصل كرده خود را به استراحت محتاج مىبينم .

30 اكتبر - 26 ربيع الاول

در كلاردشت يعنى در همانجا كه شاه در دو ماه قبل مىخواست به شكار برود سيدى كه خود را عالمگير ناميده مردم را به عصيان بر خلاف دولت مىخواند و مىگويد كه اين دولت دين را بر باد داده و از اطاعت و قواعد شرع سرپيچى مىكند . تاكنون هزار نفرى دور او جمع آمده و استحكاماتى جهت خود تهيه ديده‌اند . معلوم نيست كه با اين حال قضاياى بابيه تجديد نشود .

31 اكتبر - 27 ربيع الاول

نايب السلطنه از بس پيش شاه اصرار كرده بود كه تمام درهاى ارك را كه مستقيما به عمارت سلطنتى راه ندارد بگيرد شاه را به قبول وا داشته و بدون معطلى به اين كار دست زده است . در حينى كه من در اطاق كار خود نشسته بودم و از هيچ جا خبر نداشتم بنا به امر مرد عالى رتبه‌اى كه شاهزاده و وزير جنگ و حاكم طهران و بزرگترين القاب مملكتى يعنى امير كبيرى ملقب است بدون خبر قبلى به كندن در خانهء من كه طرف كوچه است مشغول و به تهيهء گل براى گرفتن آن دست به كار شده‌اند . نوكرهاى من كه چنين واقعه‌اى