مكنت چگونه بايد باشد ورسالهء سيرت فلسفي پاسخى گوياست به كساني كه بزرگان ودانشمندان بزرگ را فقط به خاطر آنكه از امكانات مادي اميران وحاكمان استفاده كرده وكتاب يا رسالهاى را به نام آنان كردهاند تشنيع مىكنند . رازي خود مىكوشد كه روش وسيرت زندگى شخصي وعلمي خود را همگون با روش وزندگى سقراط قرار دهد ولى نه آن سقراطى كه در هالهاى از برساختههاى جاهلان قرار گرفته كه أو از دنيا دورى كرده وغذاى لذيذ نخورده ونوشيدنى گوارا ننوشيده وجفت اختيار نكرده بلكه جامهء خشن پوشيده وخمى را مسكن ومأواى خود ساخته است ، بلكه آن سقراطى كه شاگرد بزرگ أو أفلاطون در كتابهايى نظير احتجاج سقراط بر أهل آتن وفادن از أو ترسيم كرده است كه گفته است كه آدمي نبايد زندگى وسلامتى همراه با جهل وسيرت زشت وگناهكارى را بر مرگ ترجيح دهد زيرا ميان اين گونه زندگى وزندگى حيواني وبهيمى هيچ فرق نيست واگر آدمي نااميد شد از اينكه در بازماندهء عمر خود بتواند خود را بر سيرت فاضله وبر پايهء فلسفه پايدار بدارد بلكه بايد بر سيرت حيواني زندگى كند ودر نتيجة پستتر وفرومايهتر از حيوانها بشود چه بهتر كه مرگ را براي خود برگزيند زيرا زندگى چنين آدمي زندگى انساني به شمار نمىآيد همچنانكه سقراط هنگامى دانست كه در آينده جز بر انديشههاى دروغين وسيرت زشت نمىتواند زندگى كند مرگ را بر زندگى برگزيد . اين تصوير همان تصويرى است كه اخوان الصفا از سقراط دادهاند . آنان در آنجا كه موضوع بقاى نفس پس از نابود شدن بدن را مطرح مىسازند ، مىگويند كه أنبيا وأوليا وأهل بيت پيغمبر ما ونيز فلاسفه بر همين رأى وانديشه بودهاند سپس در مورد أهل بيت گويند كه اگر آنان بر اين فكر وعقيدة نبودند در روز كربلا تنهاى خود را به
السيرة الفلسفية ( فارسى ) — صفحة پيشگفتار 12
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
صپيشگفتار ١٢