و يك بار ديگر اين كه مىگويد كه : من فلان مبلغ از متوفّى طلبكارم ، و بدون حكم شرعى مطالبه نمايد ، يا گويد : فلان مبلغ از مال متوفّى مىخواهم ، بعنوان ظلم از ورثه مطالبه نمايد ، و ورثه نتوانند ندهند ، و ليكن مجبور نباشند بر اين كه از عين مال متوفّى بخصوصه بدهند ، بلكه غرض گرفتن اين مبلغ باشد ، گو به اسم متوفّى مطالبه كند ، در اين صورت نيز طلبكار را مطالبه مىرسد ، زيرا كه نهايت امر اين است كه جابر جبر نموده وارث را بر اين كه اين مبلغ را از مال خود يا مال متوفّى بدهد ، يا اين كه به جبر جابر ناچار شده كه احدهما را بدهد ، پس مجبور به تصرّف در مال متوفّى و دادن او به جابر نبوده اگر چه در دادن وجهى به جابر مجبور بوده ، پس دادن او مال متوفّى را به غيرى خلاف شرع بوده ، پس ضامن خواهد بود ، و در صورتى كه وارث تصرّفى در مال نموده باشد كه بر ذمّه ء او قرار گرفته باشد وعين باقى نباشد تسلَّط طلبكار اظهر است . و در صورتى كه جابر عين مال را جبراً برده باشد و ديگر چيزى باقى نباشد اگر جابر قبل از گرفتن ساير طلبكارها طلب خود را جبراً عين مال را برده باشد همين طلبكار مىتواند كه به قدر الحصّه از طلبكارهاى ديگر كه طلب خود را گرفته اند مطالبه نمايد ، زيرا كه آن چه باقى مانده بايد فيما بين جميع طلبكارها غرما ( 1 ) شود ، و اگر جابر بعد گرفته باشد طلبكار اخير را تسلَّطى بر ساير طلبكارها نيست ، زيرا كه در وقت گرفتن ايشان تنخواه به قدر دين بوده و وارث را اختيار دادن طلبكار بود وداده وايشان مالك شدند . والله العالم . ( 470 ) س 7 : تنخواهى از زيد حسب الوصايه نزد عمرو مىبود ، وعمرو به بكر معامله نمود به موعد دو سال ، و بعد از انقضاء مدّتى از آخر وعده ء بكر ، با بكر تجديد معامله نكرد به اطمينان آن كه هر وقت باشد ربح گذشته را از بكر خواهد گرفت ، وبكر از گفته ء عمرو تجاوز نخواهد كرد ، ومدّتى بگذرد وبكر غائب البلد باشد ، وعمرو به تصوّر اين كه مثلًا صد تومان در پيش بكر هست ، با مرابحه ء گذشته صد و پنجاه تومان خواهد گرفت ، صد و پنجاه تومان را عمرو به ذمّه ء خود قبول نمايد كه بعد از ملاقات
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 394
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٣٩٤
هامش
( 1 ) غُرَما كردن يعنى تقسيم كردن طلبكاران مال مديون وورشكسته را . ( به لغت نامه ء دهخدا رجوع شود ) .