است كه جمله مستأنفه بوده و داراى اعراب نباشد .
وَ لَيَأْتِيَنَّهُمْ
: در اينجا « لام » جواب قسم واقع شده .
بغتة : منصوب و حال است .
يَوْمَ يَغْشاهُمُ
: ظرف براى « محيطة » مىباشد .
مقصود :
در آيات گذشته گفته شد كه كفار مكه چون نشانه و معجزه ميخواستند لذا خداوند جواب فرموده :
أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ
: آيا كافى نبود ايشان را كه بر تو اى « محمد ، ص » كتاب يعنى قرآن نازل نموديم - كه از نظر فصاحت و بلاغت به حد اعجاز بوده و احدى نتوانسته و نميتواند همانند آن بياورد هر چه هم فصيح و بليغ باشد و در آن باخبار آينده و گذشته و آنچه را كه مربوط به شئون مختلفه مردم است گفتهايم - .
يُتْلى عَلَيْهِمْ
: خوانده مىشود بر ايشان . خداوند سبحان بيان فرموده كه در فرستادن قرآن دلالتى روشن ، و معجزهاى ظاهر ، و حجتى رسا است كه با آن شبهات مندفع و اتمام حجت ميگردد پس نيازى - در علم به صحت نبوت پيامبر ( ص ) - بمعجزهاى جز قرآن نخواهد بود . زيرا در اظهار معجزه گذشته بر دفع شبهات مصلحت نيز بايد رعايت شود و چنانچه در نوعى از معجزه مصلحت باشد اظهار نوع ديگرى روا نباشد .
اگر خداوند آيات و نشانههايى كه كفار پيشنهاد ميكردند اظهار ميفرمود و آنان ايمان نمىآوردند مقتضاى حكمت هلاكت و ريشهكن نمودن آنها بود مانند امتهاى گذشته . با آنكه خداوند وعده داده است كه بر امت مرحومه چنان عذابهايى را نازل نگرداند و اين آيه دلالت دارد كه قرآن معجزهاى كافى و داراى برترين مقام اعجاز است و مراد از كفايت قرآن رسيدن آن بمرتبهاى از اعجاز است كه با وجود آن نيازى به غير نيست .