آن را به قرّات جمع بستهاند و نظيرش در اصطلاح عرب گفته شده مانند نحن فى اشغال و لنا علوم .
شرح لغات :
تتجافى : تجافى بمعنى دور شدن از چيزى و مكان بلندى را اختيار نمودن است و لغات « جفا عنه ، يجفو جفاء ، تجافى عنه تجافيا » همه بمعنى برخاستن و دورى گزيدن آمده است و شاعر گفته :
و صاحبى ذات هباب دمشق * و ابن ملاط متجاف ارفق
ناقة ( شتر ) سواريم هميشه با نشاط و به نرمى و آرامى سرعت كرده و دستهاى خود را آن گاه كه بالا مىبرد بآهستگى فرود آورده و سوارش را برنج راه زحمت نميدهد .
المضاجع : « مضجع » بمعنى خوابگاه و جايى كه انسان بپهلو خوابيده باشد چنان كه عبد اللَّه بن رواحه در باره پيامبر ( ص ) در شعرش چنين ميگويد :
يبيت يجافى جنبه عن فراشه * اذا استثقلت بالمشركين المضاجع
آنجا كه شب كند پهلو را از فراش تهى نموده و بپاس عظمت پروردگار در دل شب برخيزد و با خداوند هستى مناجات نمايد در آن گاه كه بر مشركين خوابگاه سنگينى كرده و در خواب ناز قرارشان دهد .
- المضاجع جمع مضجع و بمعنى خوابگاه آمده است - .
اعراب :
خَوْفاً وَ طَمَعاً
: مفعول له يعنى به علت خوف و اميدوارى چنان كه گويند : چنين كارى را به علت ترس انجام دادم .
« زجاج » گويد : در حقيقت اين دو لفظ بجاى مصدر نشستهاند زيرا جمله
« يَدْعُونَ رَبَّهُمْ »
دلالت دارد كه آنان از عذاب پروردگار خائف بوده و برحمت او اميدوار و بنا بر اين تقديرش « يخافون خوفاً و يطمعون طمعاً » مىباشد .
جزاء : منصوب و مفعول له است .
لا يَسْتَوُونَ
: جواب استفهام بوده ، يعنى « چنين نيست » و واو دومش از جهتى