بعضى گويند يعنى اكنون راستى وعدههاى تو را ديده و اعتراف تو را نسبت بدستورات پيامبرانت شنيديم .
پارهاى گويند يعنى ما كور و كر بوديم اكنون بينا و بيدار شديم .
فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً
: پس ما را بدار تكليف يعنى به دنيا برگردان تا كارهاى شايسته انجام دهيم .
إِنَّا مُوقِنُونَ
: اكنون يقين داشته و در باره دستورات تو و پيامبران هيچ نوع ترديد و شكى نداريم .
سپس خدا ميفرمايد :
وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها
: و اگر ميخواستيم هر آينه ميداديم بهر كس باجبار هدايتش را يعنى كارى بر خلاف طبيعت انجام داده تا آنان مجبور شوند و به توحيد پروردگار اقرار نمايند ، اما اين كار با مقصود ما كه آزادى انسان در انجام تكاليف باشد منافات داشته و مستحق پاداش نمىشدند زيرا انسان در وقتى استحقاق پاداش را دارد كه با اراده و اختيار خود كارى را انجام دهد .
و از « جبائى » آمده كه ممكن است مقصود چنين باشد كه اگر ميخواستيم ، به آنان پاسخ مثبت دهيم ممكن بود و آنان را به دنيا برگشت داده تا كارهاى شايسته انجام دهند ولى بر خود اين مطلب را استوار داشتيم كه ديگر كسى را به دنيا برگشت نداده و هر چه پيش از اين انجام دادهاند پاداش دهيم .
و پارهاى تفسير كردهاند كه اگر ميخواستيم به حكم اجبار آنان را بسوى بهشت مىبرديم - با آنكه گنهكار بوده و استحقاق بهشت را نداشتند - .
وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي
: و لكن استوار شد از من اين سخن يعنى عذاب كفار و گنهكاران ،
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ
: كه پر سازم دوزخ را از جنيان و انسانها از هر دو صنف جمعى را بسبب كفر ورزيدن به خداوند هستى و انكار توحيدش و كفران نعمتهاى او بر ايشان .