ترجمه :
بگو ( اى پيامبر به آنان كه ) قبض روح كند شما را فرشته مرگ آنكه گمارده شده بر شما سپس بسوى پروردگار خويش باز گردانيده ميشويد .
و اگر بينى ، هنگامى كه گنهكاران سر افكندهگانند در پيشگاه پروردگار خويش ( و ميگويند ) پروردگارا ديديم و شنيديم پس بر گردان ما را ( به دنيا ) تا كارهاى شايسته انجام دهيم البته ما اكنون يقين دارندگانيم . و اگر ميخواستيم هر آينه داده بوديم بهر نفسى ( به حكم اجبار ) هدايتش را ( اما اين بر خلاف حكمت بوده و انسان را در اختيار هدف آزاد قرار داديم ) و لكن استوار شد اين سخن از من كه پر سازم دوزخ را از جنيان و مردم همگى . پس بچشيد ( آتش را ) بد آنچه فراموش نموديد رسيدن چنين روزتان را ، البته ما واگذارديمتان ، بچشيد عذاب دائم را بدانچه بوديد كه انجام ميداديد . جز اين نيست كه ايمان آورد بآيتهاى ما آنان كه هر گاه ياد آورى شوند به آنها بيافتند سجدهكنان و تسبيح گويند بسپاس پروردگار خويش و ايشان سركشى نمىنمايند .
شرح لغات :
يتوفيكم : توفى عبارت است از چيزى تماماً ، « راجز » ميگويد :
ان بنى دارم ليسوا من احد * و لا توفتهم قريش فى العدد
قبيله « بنى دارم » همگى از يك گروه بوده و از قبايل ديگر در ميانشان نمىباشد و از نظر بسيارى افراد و شجاعت هرگز قريش بپاى آن نرسيده و نابودش نتواند نمود .
- مقصود آنكه در شعر ، « توفى » بمعنى نابود نمودن و تمامى را از پاى در آوردن است - .
در اصطلاح عرب گويند « استوفى الدين » هنگامى كه تمام طلب كارى خود را گرفته باشد .
وكل بكم : توكيل ، كارى را در اختيار كسى گذاشتن و او را مأمور انجام آن قرار دادن است .