يا حسنه است و او مؤنث مىباشد نظير آيه
« فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها »
و اما كسى كه بنصب خوانده - خبر فعل دانسته - و در تقدير « ان تك المظلمة او السيئة او الحسنة مثقال حبة » تصور نموده است .
لا تصعر : نظر به اينكه در معنى چون همانند لا تصاعر است لذا بعضى آن را با الف خواندهاند و نظير آن را « سيبويه » در ضعف ، ضاعف خوانده و « ابو الحسن » گويد اهل حجاز در اصطلاح خود آن معنى را بلفظ لا تصاعر و بنى تميم بلفظ لا تصعر تأديه مينمايند ، و « ابو عبيده » گويد : مادهء اين لفظ از « صعر » گرفته شده كه در باره شترى كه صورت و گردن خود را بگرداند و مايل بجانب ديگر كند استعمال مىشود .
« ابو على » گويد در اين جمله گويا چنين مقصود است كه از مردم دورى نكرده و در وقت ملاقات با آنان صورت خود را مگردان مثل آنكه مرضى در صورت و گردنش باشد و هميشه آن را مايل به طرفى نمايند .
نعمه : جمع نعمت بوده و معلوم است كه نعمتهاى خداوند بسيار است لذا بجمع خوانده شده ولى گاهى مفرد اين لغت هم دلالت بر معنى جمع مينمايد نظير آيه شريفه
« وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها »
، و اما لفظ
« ظاهِرَةً وَ باطِنَةً »
هيچ دليلى براى يكى از دو قرائت نتواند واقع شود زيرا همانگونه كه صفت براى جمع واقع مىشود براى مفرد هم ميتواند صفت باشد .
فتكن : كسى كه بكسره كاف خوانده از ( و كن يكن ) بمعنى جا گرفتن پرنده و نشستن او در آشيانهاش ، گرفته چنان كه « امرء القيس » گويد :
و قد اغتدى و الطير فى وكناتها * بمنجرد قيد الاوابد هيكل
البته صبح نمودم و بدنبال صيد ميرفتم در حالى كه پرندگان هنوز در آشيانه بخواب بودند و سوار بر اسب كوتاه موى بلند و چابكى بودم كه فورى بصيد ميرسيد .
اسبغ : از اينكه آن را با صاد هم خواندهاند باعتبار وجود « غين » است چنان كه سالغ را صالغ هم مىخوانند .