فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا
: پس ديدند گياهان و مزارعاى كه همه از آثار رحمت پروردگار بود ، زرد شده و با آمدن فصل سرما حالت سبز و خرمى را از دست داده .
بعضى گويند ( هاء ) ضمير و به ( سحاب ) كه در آيات پيش بوده راجع مىشود يعنى ديدند كه ابرها زرد شده و چون چنين شود ديگر باران نخواهد داشت .
لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ يَكْفُرُونَ
: گرديدند بعد از شادمانى و اميدوارى بآمدن باران كافران بنعمت خدا و كافر به پروردگار جهان ميشوند و به آنچه را خداوند حكيم خواسته راضى نشده و به او نسبت جهل ميدهند - چرا گياهان سر سبز و درختان بارور زرد شد و از آن طراوت خارج گرديد و اصولا چرا فصل سرما رسيد - اما نمىدانند كه خداوند ، حكيم بوده و آنچه را كه صلاح و خير است انجام ميدهد تا مردم از نعمتها شكر گذارى نموده بيدار باشند .
سپس خداوند خطاب به پيامبر ( ص ) نموده و در باره اين مردم جاهل چنين ميفرمايد :
فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى
: پس تو اى محمد ( ص ) نتوانى مردگان را بشنوانى - آنكه قلب و روحش مرده - .
وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ
: و نتوانى به كران كه اصلا سخنى نمىشنوند كلام خود و سخن حق را بشنوانى و خداوند تشبيه نموده وضع كفار را به شخص مرده يا كر كه نه تفكر و تدبر در سخن پيامبر نموده و بلكه اصلا حاضر نيست سخنى را از او بشنود پس همانند كران و مردگاناند .
إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ
: در اين هنگام آن كافران از دلائل ما برگشت نموده و بگمراهى پيشين خود قيام كنند و از راه تكامل معنوى باز بايستند .
وَ ما أَنْتَ بِهادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ
: و نيستى تو اى پيامبر ( ص ) راهنماى كوران كه آنان را از گمراهيشان هدايت كنى . در اينجا آنان تشبيه به كوران شده - و كسى كه خود را همانند نابينا قرار دهد و نخواهد از حقايق بهر گيرد - چگونه پيامبر او را بينا سازد .