نمايد ( 1 ) و چون كه مقصود اصلى از اين اخوّت آخرت است ، پس متبادر مىشود كه در امور اخرويّه نيز برادرى با او نمايد و لكن صيغهء طولانى از علماء به نظر رسيده خواندن آن بهتر است و آن اين است كه برادر بزرگ گويد ( 2 ) : « آخيتك فى الله و صافحتك فى الله و صافيتك فى الله و عاهدت الله
شرح
( 1 ) و قوله كه مثل برادر نسبى با او سلوك نمايد چنانچه در اخوّت نسبى يكديگر را تنها نمىگذارند ، همچنين در اخوّت دينى هم بايد يكديگر را تنها نگذارد و لكن آن در امر دنيا است و يا عام است ( بر امر دنيا خ ل ) در دنيا و عقبى و اين تنها در امر عقبى است از جهت اشعار اخوّت ايمانيّه و اخوت في الله به اين مطلب . شرح
( 2 ) قوله و آن اين است كه برادر بزرگ گويد آه ، وجه اين كه برادر بزرگ گويد اين است كه اين يك نوع محبّت است و التفاتى است و انشاء ( ايقاع خ ل ) اين از بزرگ بر كوچك اولىتر است و إلَّا برادر كوچك هم مىتواند بگويد و در مشهور جمله صافيتك في الله بعد از آخيتك مذكور است و اين بهتر است از جهت لفظ و معنى و من جهات شتّى . و در مشهور لفظ و كتبه ندارد و مناسب هم نيست مگر با تأويل و توجيه و آن چه ما شنيدهايم اين است كه در مقام معاهده و ذكر جمله عاهدت بگويد و عاهدت الله و ملائكته و أنبيائه و رسله و الأئمّة المعصومين إنّي إن كنت من أهل الجنة آه ، على إنّي هم صحيح است و لفظ و الشفاعة اگر اسقاط شود در يك اعتبار خوب است از جهت اين كه از اهل شفاعت بودن ربط ندارد ظاهرا به فقره لا أدخلها إلَّا و أنت معي و لكن ذكر آن به اعتبار ديگر خوب است و آن اين است كه اگر شخص از اهل جنّت بشود ، و لكن از اهل شفاعت نباشد چگونه مىشود كه داخل نشود به بهشت با اين توقّع كه برادر خود را هم شفاعت نمايد ، و لكن مىتوان گفت كه اهل شفاعت بايد در عرصه محشر شفاعت كند و لكن بعد از اين كه در عرصه محشر شفاعتى از او به عمل نيامد و او را اين قدر شد كه بردهاند داخل بهشت نمايند ، مىتواند كه در بهشت بايستد و بگويد كه داخل نمىشوم بدون برادر خود و خداوند در اين حال از جهت خاطر او برادر او را هم داخل بهشت نمايد اين هم يك نوع از شفاعت است چنانچه