تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
پس اگر اعلام نكرده باشند و فساد در خلع ظاهر شود و زوج بگويد كه من تو را وكيل در خلع كرده بودم ، نه در تعقيب « هى طالق » ، بر او مسموع و زوجيّت بر حال خود ، باقى خواهد بود . بلكه اگر نگويد نيز ، چنين است . زيرا كه توكيل در خلع ، توكيل در طلاق رجعى نيست بىشبهه . مجملا همين كه خلع با شرائط خود تمام شد ، زن بر آن مرد حرام و علاقه زوجيّت ، بالمرّة قطع مىشود . بلى از براى زوجه جايز است كه رجوع در بذل نمايد .
و همين كه رجوع كرد ، زوج مختار است ( 1 ) كه بذل را بدهد و رجوع نكند و يا رجوع نيز بكند . مقام سيّم در صيغهء مبارات است . كه بعد از ملاحظهء استعمالات وى [ آن ] در كتب لغت و در عرف عامّ ، به معنى خلاصى از مشقّت و نزاع و رفيق ناموافق است . پس تفسير جماعتى از علماء ( 2 ) وى [ آن ] را به مفارقت ، ضعيف است .
شرح
( 1 ) بدان كه بعد از آن كه زوجه رجوع كرد به بذل كه ديگر نمىدهم ، خلعيّت طلاق باطل مىشود و مجرّد طلاق بودن باقى مىماند و اين هم از جهت نصّ است و إلَّا مقتضاى قاعده اين بود كه بايست باطل مىشد و بالجمله طلاق رجعى مىشود و زوجه را رجوع جايز مىشود خواه بذل را فعلا ردّ بكند ، يا فعلا ردّ نكند خلاصه ردّ فعلى لزوم ندارد كه ردّ را بكند ، بعد از آن رجوع نمايد ، بلكه استحقاق زوج بر ردّ و مطالبه آن از زوج كافى است بر استحقاق زوج رجوع را و كلام مصنّف موهم خلاف مقصود است اگر چه مقصود واضح است فتأمّل . شرح ( 2 ) قوله : تفسير جماعتى از علما آه ، مخفى نمايد كه مفارقت معنى عامّى است كه با معنى خلاصى از مشقّت و خلاصى از نزاع و خلاصى از رفيق ناموافق و غير ذلك