او بر اين بذل ، پس زينب جدا كرده شده است از وى به رضاى خود و او رها است از زوجيّت رها شدنى و رها است از آن يك مرتبه . و ساير اقسام را از آن چه در خلع گفته شد ، استنباط مىتوان كرد . هفتم از ايقاعات ظهار ( 1 ) است .
بر وزن قتال ، و آن مأخوذ است از ظهر كه خلاف بطن است . هم چنان كه
شرح
( 1 ) بدان كه ظهار مصدر است از ظاهر ، يظاهر ، مظاهرة و ظهار بمعنى ايقاع صيغه مخصوصه معيّنه است كه در توى آن لفظ ظهر ذكر شده است و چون مناط اين صيغه لفظ ظهر است ، لهذا فعل را از آن مشتقّ كردهاند و مراد از لفظ ظهر خود مضاف إليه او است مجازا ، چنانچه رقبه مىگويند و از جهت اين كه جزء أعظم است به ملاحظه علاقه جزء و كل خود عبد مملوك را مىخواهند و گاهى اضافه بسوى خود معنى مجازى مىشود مثل اين كه مىگويند رقبة العبد يعنى رقبه كه عبارت از خود عبد است و در اينجا كه ظهر امّى گفته مىشود مراد خود امّ است ، يعنى ظهرى كه آن خود امّ است و چون بعض اوقات ظهر مىگويند و خود مركوب را مىخواهند از جهت اين كه در مركوبيّت جزء أعظم ظهر است لهذا در گفتن لفظ ظهر در اينجا ايهام مىشود كه اين تجوّز به گفتن ظهر و ارادهء صاحب ظهر از جهت تشبيه مركوبيتى است كه در اينجا متصوّر مىشود كه زوجه مثل مركوب مىشود براى شخص در حالت زوجيّت . يعنى در حالت ترتيب آثار زوجيت و بنا بر اين تقرير كه ذكر شد وجه تسميه مناسب آن سليقه است كه اهل لغة و شيخ طوسى عليه الرحمه اشاره كردهاند نه به آن طور كه مصنّف اختيار كرده است اگر چه آن هم احتمالى است كه در اينجا مىتوان گفت و لكن اظهر وجه سابق است و از اين تقرير هم معلوم شد كه بايد اين صيغه بلفظ ظهر واقع شود نه به لفظ وجه و يد و جسد و بدن و غير ذلك و قدر محقّق در مضاف إليه ظهر أمّ است چنانچه اوّل ورود ظهار در اين مادّه است و در قرآن مجيد هم بدين قرار واقع شده است و جدّات از جانبين داخل هستند ، از