نشود ( 1 ) هم چنان كه در صلح گذشت . پس اگر بگويد : هر شخصى غلام مرا ردّ كند ، نصف وى از او باشد ، و يا رخوت بدنش از او باشد ، و يا ميوهء اين درخت معيّن از او باشد ، صحيح است . اگر چه آنها را نديده و ندانسته باشد كه به چه قسمند .
اگر چه احوط آن است كه مثل ثمن بيع ، تعيين نمايد كه جهلى كه موجب تفاوت در قيمت باشد ، نماند بلكه اشهر است .
و قول وكيل حضرت يوسف على نبيّنا و إله و عليه السّلام * ( وَلِمَنْ جاءَ بِه حِمْلُ بَعِيرٍ ( 2 ) وَأَنَا بِه زَعِيمٌ ) * « 1 » .
شرح
( 1 ) قوله هم چنان كه در صلح گذشت آه يعنى بسيار مداقّه لازم نيست بلكه آن قدر باشد كه قابل منازعه نباشد . و نصف عبد امرى است كه قابل نزاع نيست خواه قيمتش كم باشد و خواه بسيار و خواه عامل ، آن عقد را بشناسد كه چه قدر قيمت دارد و خواه نه و خواه بداند كه از كجا خواهد برگرداند عبد را و خواه نه و تفصيل لباس بدن را بشناسد و بداند يا نه و درخت معيّن مشاهده بشود يا نه ، مثل درختى كه در حياط شخص باشد و منحصر به فرد و لا يخفى كه در صلح هم مداقّه لازم است اگر ممكن باشد به قرارى كه گذشت و جعاله هم همچنين است . و شخص كه راضى مىشود بدون تعيين و مىرود پى كار در عمل خود غايه القصوى را راضى شده در جزاء عمل خود به قدرى كه جاعل قرار داده است اگر چه أقلّ ما يصدق عليه شىء باشد و اين در عالم خود تعيين دارد . شرح
( 2 ) علماء به صدر آيه استدلال مىكنند به صحّت جعاله و جواز مجهول القدر بودن جعل و با عجزش به صحّت ضمانت . و اشكال مىكنند به اين كه اين ضمان ما لم يجب است و جعاله با عوض مجهول است و لكن رفع اشكال ثانى به اين طور است كه مصنّف بيان فرمود يا به آن قرارى كه ما ذكر كرديم و رفع اشكال اوّل يا اين طور است كه مىشود اين از باب « ألق متاعك في البحر و عليّ ضمانه » بوده باشد و تأويل على حده هم دارد . شرح« 1 » سورهء يوسف آيهء 72 .