[ وجود ] ندارد . ( 1 ) پس عبد بر مولاة خود ، مثل ساير اجانب ، حرام است . و با هيچ صيغه حلال نمىشود . و تفاوتى در ميانه فحل و عنين و خصى و مجبوب و ممسوح نيست .
و خواجه سرايى كه ( 2 ) متعارف شده از براى زنان ، خلاف شرع است و سبب دياثت [ ديّوثى ] شوهران ( 3 ) كه از اعظم كباير است ، مىشود .
دويّم : از دو قسم حليّت كنيز بر مولى ، تحليل است .
بدان كه خلاف ضعيف است « 1 » در اين كه تحليل ، عقد نكاح دائم يا منقطع است ، و يا تمليك منفعت است و مشهور ثانى است . بلكه اوّل منقرض است .
و بنا بر اين ، پس از براى عبد جايز نيست . زيرا كه اظهر و اشهر آن است كه عبد و أمة ، مالك چيزى از عين و منفعت نمىشوند ، اگر چه با اذن مولى باشد . پس از براى مولى جايز نيست كه كنيز خود را به غلام
شرح
( 1 ) زيرا كه اين حكم در ميان مرد مالك با زن مملوكه است نه عكس آن . شرح
( 2 ) عبارت از خواجه هاى مشهور هستند كه اغلب ممسوح يا مجبوب يا خصيّ مىباشند و گاهى مىشود كه عنّين را هم خواجه بكنند ، يعنى خواجه سرا كه پيش خانمها مىآيند و از خارج سؤال و جواب مىكنند و خانمها آنها را محرم يا مثل محرم شمرده بىحجاب با آنها راه مىروند بلكه مىشود كه خواهند از جنس أحرار را همين معامله مىكنند ، فضلا عن العبيد فتأمّل . شرح
( 3 ) قوله و سبب دياثت شوهر آه « الديّوث من يدخل الرجال على النساء أو يرضى بمخالطتهم معهنّ أو يعلم بوقوع الزنا بينهم و هو راض لا يتكلَّم و لا ينهى » و فى الخبر « لا يدخل الجنّة الديّوث أو لا يسمع ريح الجنّة ديّوث » . شرح« 1 » زيرا دليل مخالف مشهور ، ضعيف است . مصحّح .