يعنى : قبول كردم به زنى دائمى موكَّله تو زينب را ، از براى موكَّل خودم احمد ، بر صداق معلوم .
و تعديه به نفس و من و باء ، هر سه بسيار است ( 1 ) :
شرح
( 1 ) تعديه بنفس صحيح است نه با من و باء . و مثال آنها مثل قوله تعالى * ( فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها ) * ( سوره احزاب آيه 37 ) و مثل خبر إنّ الله تعالى أمرك أن تزوّج النّور من النّور ، اى تزوّج فاطمة من عليّ عليهما السلام . و مثل قوله تعالى * ( وَزَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ ) * ( سوره دخان آيهء 54 ) سابقا بيان كرديم اين كلام را بلكه من زايده است و باء در آيه و زوّجناهم بحور عين از جهت اينست كه زوّجناهم بمعنى قرنّاهم گرفته شده مجازا از جهت اين كه در بهشت اين قسم تزويج عقدى ندارد چنانچه بعضى گفته ، يا اين كه اخذ معنى قرنّاهم از بابت تضمين است نه استعمال مجازى بخصوصه . و قول مذكور كه در بهشت تزوج عقدى به قرار معروف دنيوى نمىشود از آن جهت بمعنى قرنّاهم گرفته شده و اين توجيه بر فرض تسليم اين مقدمه در اينجا نيز غلط است ، زيرا كه مراد از تزويج ايجاد علقهء زوجيّت است چنانچه در نكاح گذشت و أنكحت و زوّجت بمعنى به زنى دادم يعنى علاقه زوجيّت حاصل كردم ما بين آنها ، نه معنى عقد و ايجاب و قبول كردم ما بين اينها و اين معنى زنى دادن زن به مرد همچنين كه در دنيا مىشود در آخرت هم مىشود ، منتهى اين است كه در دنيا با خواندن صيغه است و در آخرت به مجرّد اذن خداوند عالم يا ملائكه با امر و يا خلق كردن حورى در منزل او يا آوردن مؤمن به بهشتى كه در آنجا حورى دارد و نحو ذلك . و چنانچه اگر كسى در دنيا كسى را زن بدهند با عقد ، در اخبار از اين مىگويند زوّجناه إيّاها او هذه المرأة و در خود عقد هم كه انشاء زن بودن را مىكنند نيز اين عبارت را مىگويند لكن مع زيادة على الصداق مثلا و زيادة قبلت همچنين وقتى كه در آخرت زن دادنى به عمل آمد به مردى ، به سبب رضاى خداوند يا اذن ملائكه بامر او و نحو ذلك ، باز در اخبار از او مىگويند زوّجناه إيّاها پس معنى اصطلاحى تزويج در لفظ و زوّجناهم بحور عين جارى خواهد شد اگر چه تزويج