تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
قطعا علم به آن‌ها توسط حسّ حاصل نمىشود ، زيرا در غير اين صورت بايد از طريق حسّ معلوم شوند و اين خلاف فرض است . هم‌چنين اين صورت‌ها توسط امرى خارجى حاصل نمىشوند ، و گرنه آن امر خارجى بايد حسّ باشد و اين صورت‌ها بايد حسّى باشند ، كه اين نيز خلاف فرض است . پس اين معانى كه از صورت‌هاى محسوس خارجى انتزاع مىشوند و به واسطهء آن‌ها حكم مىشود و خودشان نيز احكامى دارند ، معانىاى هستند كه داراى وجود و تصورند ، لكن اين تصور از آن جهت كه از جنس اين معانى است ، بر حسب نحوهء وجودش ماهيّت تام ، كه حقيقتى داشته باشد ، نيست ، بلكه داراى نوعى معرّفات و رسوم است ، و اين امر بر خلاف خود معانى محسوس است ؛ زيرا اگر حقيقت معانى محسوس در نزد ما نباشد ، لازم مىآيد ، در حالى كه آن‌ها معلوم ما هستند ، به آن‌ها علم نداشته باشيم ، و اين خلاف فرض ، بلكه سلب شىء از خودش است . با اين حال ممكن است كه ما به همهء مميزات ذاتى آن‌ها توجه نداشته باشم ، و اين بر خلاف مورد معانى است . 46 . از تمام اين ملاحظات روشن مىشود كه در مورد معانى انتزاعى ، كه به صورت‌هاى محسوس منتهى نمىشوند ، ممكن است بر خلاف امور محسوس و آنچه به محسوسات منتهى مىشود ، علم به تمام ذات آن‌ها براى ما حاصل شود . و اگر هرمعناى انتزاعى از وجهى براى ما معلوم مىشد كه خود آن وجه نيز از وجهى ديگر براى ما معلوم