42 . همهء اين امور در علم تصورى جريان دارد ، و امّا علم تصديقى نيز در تمام احكام خود مثل علم تصورى است ؛ زيرا تصديق هرچه باشد عبارت است از : اذعان به نسبت ، و نسبت قوام نمىيابد مگر با دو طرف ، بنابراين حكم نسبت ، همان حكم طرفين است . پس اولين تصديقى كه براى ما حاصل مىشود تصديق جزئى است ، و بعد از آن تصديق كلى حاصل مىشود . و ساير احكام تصور نيز چنين است .
43 . از آنچه گذشت روشن شد كه امر محسوس از نظر شناسايى نزد ما اقدم است ، همانطور كه از نظر شناسايى به حسب قصد طبيعت اقدم است ، و اين در صورتى است كه ما علم مطلق تصورى و تصديقى را در نظر داشته باشيم .
44 . اما اگر علم كلى را لحاظ كنيم ، در آنصورت آنچه اعم است ، از نظر شناسايى از آنچه اخص است اقدم و اعرف است ؛ زيرا اعم ، امرى مشترك است و همانگونه كه گفتيم : امر مشترك از نظر شناسايى از امر اخصّ ، اقدم است ، چنانكه بسيط از مركّب ، اقدم است ؛ زيرا شناسايى جزء ، از آنجهت كه جزء است ، از شناسايى كل ، از آنجهت كه كل است ، اقدم است . و تفصيل كل ، هرچند چنانكه گذشت متأخر است ، لكن فعلا بحث بر سر شناسايى « كل » است نه « كل مركّب » . 12
45 . سپس مىگوييم ، روشن است كه حسّ شامل همهء اشيا و همهء معلومات نيست ، بلكه اندكى از معلومات آدمى ، محسوس است .
بنابراين صورتهاى جزئى ديگر ، كه احساس نشدهاند امّا معلومند ،
برهان ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٠