تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
امر چهارم : چون دانستى كه علم خداوند بر واقعيت اشياء تعلق مى گيرد ، زيرا كشف شئ بر واقعيت آن شئ نمى افزايد ، پس هنگامى كه واقع به حسب آنچه مصالح و مفاسد اقتضا مىكند به مشيت خداوند وابسته باشد ، علم بر اين حالت ، به شئ متعلق است و الا اين علم ، علمى به شئ آنگونه كه هست و كشف شئ بر واقع خودش نبود . پس خداوند دو علم دارد : علم به اشياء از جهت علل تامه آن اشياء و آن علمى است كه اصلا در آن بدايى رخ نمى دهد و علم به اشياء از جهت مقتضيات آن اشياء كه تاثير آن متوقف بر وجود شروط و نبود موانع است . و اين علم ممكن است كه به خلاف آنچه با نبود شرط يا وجود مانع ظاهر شده است ، آشكار گردد . و به اين معنا بسيارى از روايات امامان معصوم اشاره مىكند . امام رضا ( ع ) در حديثى به سليمان مروزى مى فرمايد : « على ( ع ) مى فرمود : علم بر دو دسته است : علمى كه خداوند به فرشتگان و فرستادگانش آموخته است كه اين علم موجود است و خداوند سخن خود و فرشتگان و فرستادگانش را دروغ بر نمى شمرد و علمى كه در نزد او انباشته شده و هيچ كس از آفريدگانش بر آن آگاه نيست ، هر آنچه از آن بخواهد پيش آورد و هر آنچه بخواهد به تاخير افكند و هر آنچه بخواهد محو و اثبات كند » « 1 » در كافى از ابو بصير از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه فرمود : « خداوند دو نوع علم دارد : علمى پنهان و انباشته شده كه جز او
هامش
( 1 ) - توحيد باب 66 در ذكر مجلس امام رضا و سليمان مروزى متكلم خراسان ص 444 ح 1 بحار الانوار ج 4 ص 96