تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١
مالك بن أوس گويد : امير المؤمنين عليه السّلام بيشتر در قنات [ منطقه‌اى در صحراى مدينه ] سكونت مىكرد ، يك روز كه ما پس از صبح در مسجد بوديم ناگاه زبير و طلحه وارد شوند و نزديك امير المؤمنين عليه السّلام نشستند ، آنگاه مروان و سعيد و عبد اللّه بن زبير و مسور بن مخرمه در رسيدند و نشستند . امير المؤمنين عليه السّلام عمار ياسر را سر دستهء گروه اعزامى گمارد و به ابى هيثم بن تيّهان و خالد بن زيد و ابى حيّه و رفاعة بن رافع كه در ميان مردانى از ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بودند ، فرمود : به سوى آن قبيله برويد ، زيرا خبرهاى ناخوشايندى از ناسازگارى آنان از پيشوايشان و بدگويى بر او به ما رسيده است درحالىكه به همراهى آنان گروهى ستم‌پيشه و ياغى بر ديگر مردمان آن قبيله وارد شده‌اند و آنان را بر چيزى كه نمىخواهند وادار مىكنند . مالك گفت : سپس اين عده حركت كردند و ما هم با آنان رفتيم تا اينكه به آن قبيله رسيده در كنارشان نشستند و ابو هيثم تيّهان سخنرانى كرد و گفت : همانا براى شما [ طلحه و زبير ] دلاورىهايى در اسلام و پيشينه و خويشاوندىاى نسبت به امير المؤمنين عليه السّلام هست . درحالى كه خبر بدگويى و عصبانيّت شما نسبت به امير المؤمنين عليه السّلام به ما رسيده است . بنابراين اگر موردى ويژهء خودتان در ميان هست پسر عمه و پيشوايتان را نكوهش كنيد و اگر قصد خيرخواهى نسبت به مسلمانان را داريد آن را از او دريغ مداريد و ما ياور شما هستيم ، و پيش‌تر دانستيد كه فرزندان اميه هرگز شما را پند نمىدهند و به دشمنى آنان نسبت به خودتان آگاه شديد و در [ ريختن ] خون عثمان شركت داشته و همدست شديد . آنگاه زبير خاموش ماند و طلحه سخن رانده و گفت : جملگى هرآنچه مىخواهيد بگوييد كه مىدانم هركدام خطبه و سخنانى آماده ساخته‌ايد . پس عمار ياسر ( رحمت خدا بر او باد ) سخنورى كرد و خداى را ستايش كرده و ثنايش گفت : و بر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله درود فرستاد و گفت : شما ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بوديد ، و به پيشوايتان قول فرمانبرى و اندرزپذيرى داديد و عهد و پيمان بستيد كه بر طبق فرمان خدا و دستور فرستادهء او رفتار كند