تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
و برايش فرزندى به دنيا نيامد . كه گرامى داشتى از سوى خداوند و الا براى ما بود و فضيلتى كه از ميان همهء مردم ما را به آن اختصاص داد . و اين درب خانهء پدر من است كه در كنار درب خانهء رسول خدا در مسجد ايشان است و خانهء ما ميان منازل رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله است ؛ زيرا خداوند به پيامبرش فرمان داد تا مسجدى بسازد و سپس در آن ده اتاق ساخت نه اتاق براى فرزندان و همسرانش و دهمين اتاق كه در ميان همه بود براى پدرم و آن [ اتاق ] بر سر راهى ( هنوز ) پابرجاست [ حجر ( 15 ) : آيهء 76 ] و آن اتاق همان مسجد پاك شده است ، همان كه خداوند فرازمند فرمود : « اهل آن اتاق » [ احزاب ( 33 ) : آيهء 33 ] كه ما اهل آن اتاقيم و ماييم كسانى كه خداوند پليدى را از ما بر طرف كرد و به راستى پاكيزهءمان كرد . اى مردم اگر من سال به سال برخيزم تا آنچه خداوند عزتمند به ما داد و فضيلتهايى را كه در كتابش و بر زبان پيامبرش به ما اختصاص داده ، بيان كنم توان شمارش آن را نخواهم داشت . و منم فرزند پيامبر بيم ده مژده‌آور و چراغ روشن ، كسى كه خداوند او را رحمتى براى جهانيان قرار داد و پدرم على است ، سرپرست مؤمنان و همانند هارون . همانا معاوية بن صخر پنداشت كه من او را براى خلافت شايسته ديده‌ام و خودم را شايسته ندانسته‌ام . معاويه دروغ گفت . به خدا سوگند من سزاوارترين مردمان به مردم در كتاب خدا و بر زبان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله هستم . اما ما اهل بيت پيوسته از وفات رسول خدا به بعد ترسان و ستمديده و زير فشار بوديم و خدا ميان ما و كسانى باشد كه در حقّ ما ستم كردند و بر گردن‌هامان نشستند و مردم را بر ضدّ ما واداشتند و بهرهء ما از غنائم را كه خداوند در كتابش مقرّر فرموده بود از ما دريغ كردند و ارث مادرمان فاطمه از پدرش را بازداشتند ، ما از كسى نام نمىبريم اما سوگند به خدا سوگندى پياپى اگر مردم سخن خداى عزّتمند و فرستاده‌اش را مىشنيدند آسمان قطره‌هايش را و زمين بركتش را به ايشان مىبخشيد