من با جانم بهترين كسى را كه بر سنگريزهها گام نهاده است و بهترين كسى را كه آن كهن خانه و آن سنگ را طواف كرده ، نگاه داشتهام .
او محمد صلّى اللّه عليه و إله است كه وقتى ترسيد با او مكر كنند پروردگار صاحب جلال من ، او را از آن مكر حفظ كرد .
و من خوابيدم درحالىكه مراقب بودم كه آنان چه هنگام مرا پارهپاره خواهند كرد كه جانم براى كشته شدن و اسيرى آماده بود . و رسول خدا در آن غار با آرامش خوابيد . در امان و پناه خداوند . سه روز ماندند و سپس ماده شتران جوان آماده شدند . ماده شتران جوانى كه به هرجا مىراندى مىرفتند .
و چون رسول خدا به مدينه رسيد در منطقهء قبا و ميان قبيلهء بنى عمرو بن عوف فرود آمد ابو بكر ايشان را به داخل شدن در مدينه واداشت ولى ايشان فرمود : تا پسر عمو و دخترم يعنى على و فاطمه عليها السّلام به من نرسند من به مدينه داخل نمىشوم . ابو يقظان گفته است : رسول خدا براى ما كه در قبا با او بوديم از مكر قريش و خوابيدن على در بستر خود سخن گفت و فرمود :
خداوند عزّتمند به جبرئيل و ميكائيل عليه السّلام وحى كرد كه من شما را برادر هم قرار دادم و عمر يكى از شما را درازتر از ديگرى نهادم اكنون كدام يك از شما آن را به برادرش ايثار مىكند ؟
هر دوى آنها مرگ را ناپسند شمردند و خداوند به آنان وحى كرد : اى بندگان من چرا همچون ولىام على بن ابى طالب نيستيد كه ميان او و پيامبر برادرى برقرار كردم و او زندگانىاش را به پيامبرم بخشيد و براى فداى جانش در بستر او خوابيد . هر دو در زمين فرود آييد و او را از دشمنانش نگاه داريد . آنگاه جبرئيل بر بالاى سر و ميكائيل زير پايش نشستند و جبرئيل گفت : آفرين و آفرين بر چون تويى كه خداوند عزّتمند با تو بر فرشتگانش مباهات مىكند . آن گاه حضرت فرمودند و خداوند چنين دربارهء على عليه السّلام نازل فرمود :
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: صادق حسن زاده
ص١٨٩