راوى گويد : محمد بن جعفر به ما گفت كه عمر بن فرج از [ طريق ] خاندان محمد صلّى اللّه عليه و إله بسيار انحراف داشت پس من از او به سوى خدا بيزارى مىجويم ولى جدّم كه برادر او بود همان محمد بن فرج ، اهل بيت محمد صلّى اللّه عليه و إله را بسيار دوست مىداشت - خداوند بر او ببخشايد و از او خشنود گردد - پس من بههمين خاطر او را دوست مىدارم و به خاطر اينكه از نسل او هستم خشنودم .
[ 596 - ابراهيم ديزج قبر امام حسين عليه السّلام را نبش كرد ]
[ 653 ] 100 - ابراهيم ديزج مىگويد : متوكّل مرا براى تغيير محل قبر حسين عليه السّلام به كربلا گسيل داشت و به همراه من به جعفر بن محمد بن عمّار قاضى نگاشت : تو را آگاه مىكنم كه ابراهيم ديزج را براى شكافتن قبر حسين به كربلا گسيل داشتم . پس هنگامى كه نامهام را خواندى بر اين امر آگاه باش تا بدانى او چنين كرد يا نه . ديزج مىگويد : پس جعفر بن محمد بن عمّار از آنچه به دو نگاشته شده بود مرا شناخت و من نيز آنچه جعفر بن محمد بن عمار به من فرمان داد انجام دادم . آنگاه به نزد او آمدم . پس به من گفت :
چه كردى ؟ گفتم : آنچه به من فرمان دادى اما چيزى نيافتم و قبرى مشاهده نكردم . پس به من گفت : آيا عميق كندى ؟ گفتم : اينچنين كردم و چيزى نديدم . پس به سلطان نگاشت ، همانا ابراهيم ديزج قبر را شكافت و چيزى نيافت و به او فرمان دادم كه بر آن آب بگشايد و با گاو شخم زند . ابو على عمّارى مىگويد : ابراهيم ديزج برايم روايت نمود و من نيز از چگونگى آن امر از او پرسيدم . پس به من گفت : فقط با زيردستان مخصوص خود به آنجا آمدم و قبر حسين عليه السّلام را شكافتم حصيرى نو يافتم كه بدن حسين بن على عليه السّلام بر آن قرار داشت و بوى مشك از آن به مشام مىرسيد . پس حصير را درحالى كه بدن حسين بر آن قرار داشت به حال خود رها كردم . و فرمان دادم كه بر آن خاك بريزند آنگاه آب بر آن گشودم و فرمان دادم كه با گاو آن را شخم زنند و بر آن زراعت شود ولى گاو آن قبر را زير پا نگذاشت