كه انتقام شما را طلبيد و سر دشمنانتان را در برابرتان حاضر ساخت پس خداوند آنان را در هر راه و مسيرى به قتل رساند و در هر دريايى غرق كرد و با آن سينه مؤمنان را آرام كرد و آتش خشم قلبهايشان را از ميان برد . پس نامه و سرها را به نزد محمد بن حنيفه آوردند پس او سر ابن زياد را به نزد امام سجاد عليه السّلام فرستاد . سر را به نزد امام آوردند درحالى كه امام غذا مىخورد . پس امام سجّاد عليه السّلام فرمود : به نزد ابن زياد برده شدم درحالى كه غذا مىخورد و سر پدرم در مقابلش بود پس رو به خدا گفتم : خداوندا ! مرا از دنيا مبر تا در هنگام غذا خوردن ، سر ابن زياد به من بنمائى ؛ پس ستايش از آن خدايى است كه خواسته مرا پاسخ گفت . آنگاه امام فرمان [ به بردن سر داد ] و سر را از آنجا برده و به سوى ابن زبير حمل كردند . پس ابن زبير سر را بر شاخه ارزنى قرار داد كه باد نيز آن را شاخه را حركت داد سر از روى آن به پائين افتاد پس مارى از پشت بوتهاى بيرون آمد و بينى او را گزيد . بار ديگر نى را برگرداندند . باد آن را حركت داد و سر به زمين افتاد پس مار خارج گشت و بينىاش را گزيد و اين امر سهبار تكرار شد پس ابن زبير فرمان داد كه سر را در يكى از درّههاى مكه بيندازند . راوى گويد : و از مختار - كه خدايش رحمت كند - خواسته شد كه عمر بن سعد ابى وقّاص را امان دهد پس او را به اين شرط امان داد كه از كوفه خارج نگردد و اگر خارج شود خونش هدر است . پس مردى به نزد عمر سعد آمد و گفت : شنيدم كه مختار سوگند مىخورد كه هرآينه مردى را خواهد كشت ، به خدا سوگند گمان نمىكنم آن مرد جز تو باشد . راوى گويد : روزى عمر به قصد رفتن به گرمابه از خانه خارج شد . پس به او گفته شد : آيا گمان مىكنى اين كار تو بر مختار مخفى مىماند ؟
پس شبهنگام بازگشت و وارد خانهاش شد . راوى گويد : صبح روز بعد بر مختار داخل شدم و هيثم بن اسود نيز آمد و نشست و سپس حفص ابن عمر بن سعد آمد و به مختار گفت : ابو حفص [ مراد عمر سعد است ] مىگويد : ما را به آنچه ميان ما و تو بود فرود آر [ و هرچه مىخواهى بر سرم بياور ] مختار گفت : بنشين آنگاه ابا عمره را طلبيد . پس مردى كوتاه قد كه از زرهش به هنگام برخورد با او صدايى برمىخاست آمد . مختار او را به سوى عمر سعد روان كرد و دو مرد را فراخوانده و گفت : به همراه او برويد پس به خدا سوگند رفت و من گمان نمىكردم كه حتى به خانه عمر بن سعد رسيده باشند كه با سر او بازگشتند .
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 533
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٥٣٣