تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
همان ابن زياد بود . پس سرش را جدا نمود و تمام شب با جسد او آتش برافروختند . وقتى مهران غلام زياد به او نگريست - او را بسيار دوست مىداشت - سوگند خورد كه از آن پس هرگز چربى [ كنايه از غذاى چرب ] نخورد و صبح كه مردم آنچه در لشگرگاه بود را گردآورى مىكردند [ فهميدند ] غلام عبيد اللّه به شام گريخته است . پس [ در شام ] عبد الملك بن مروان به او گفت : آخرين بار چه زمانى ابن زياد را مشاهده كردى ؟ گفت : مردم هجوم آوردند و او نيز پيش‌آمد و جنگيد آنگاه گفت : كوزه‌اى آب برايم بياور . پس كوزه را آوردم آن را برگرفت و از آن آشاميد و مقدارى آب ميان زره و بدن خود و قدرى بر پيشانى اسبش ريخت پس شيهه‌اى كشيد و آنگاه به سوى ميدان جنگ روانه شد و اين آخرين بار بود كه او را مشاهده كردم . راوى گويد : ابن اشتر سر ابن زياد و بزرگان همراهش را به سوى مختار فرستاد . پس سرها را آورده و درحالى كه مختار غذا مىخورد در مقابلش انداخته شد پس گفت : ستايش از آن خدايى است كه پروردگار جهانيان است . سر حسين بن على در مقابل ابن زياد نهاده شد درحالى كه او غذا مىخورد و سر ابن زياد به نزد من آورده شد در حالى كه غذا مىخوردم . راوى گويد : و ديديم مارى سپيد درميان سرها حركت مىكند تا در بينى ابن زياد داخل شد و از گوشش خارج گشت و در گوشش داخل شد و از بينىاش خارج گشت . پس هنگامى كه مختار از غذا فارغ شد برخاست و با كفش خود صورت ابن زياد را له كرد آنگاه كفشهايش را به سوى غلامش انداخت و گفت : آنها را بشوى پس همانا من آن را بر صورت انسانى نجس و كافر قرار دادم . و مختار به سوى كوفه حركت نمود و سر ابن زياد و حصين بن نمير و شرحبيل بن ذى الكلاع و عبد الرّحمن بن ابى عمير ثقفى و عبد اللّه بن شدّاد جشمى و سائب بن مالك اشعرى را به سوى محمد بن حنيفه در مكه فرستاد و امام زين العابدين عليه السّلام نيز آن زمان در مكه بود و به همراه سرها به محمد نگاشت : اما بعد ! پس من ياران و شيعيانت را به سوى دشمنانت گسيل داشتم تا [ انتقام ] خون برادر مظلوم و شهيدت را طلب كنند پس خشمگين و اندوهناك درحالى كه اجر خود را از خدا طلب مىكردند خارج شدند و با دشمنانتان بدون درنظر گرفتن هيچ بهره‌اى [ از دنيا ] رو در رو شدند . پس پروردگار بندگان ، آنان را به قتل رساند و ستايش از آن پروردگار جهانيان است