و در امر صلاح [ دين و امت ] كوتاهى نكنيد و در جنگها در راه حق داخل شويد پس اگر شما اين سخن و فرمان مرا گوش نسپريد هيچ كس براى من بىارزشتر از آن كسى كه در اين امر با من به مخالفت برخيزد نيست . آنگاه كيفر اين مخالفت را بر شما وارد مىكنم و در نزد من هيچ اجازه و بخششى نمىيابيد . پس اين سخن را از فرمانروايان خود دريافت داريد و به گوش جان بشنوانيد تا امرتان اصلاح گردد . و السلام . »
[ 355 - آمدن نصارى به مدينه بعد از فوت پيامبر ]
[ 382 ] 32 - سلمان فارسى - خدايش از او خشنود باشد - مىگويد : هنگامى كه پيامبر از دنيا رفت و ابو بكر امر خلافت را بر گردن گرفت گروهى از مسيحيان كه در برابر آنها جاثليق حركت مىكرد به مدينه آمدند . جاثليق فردى متين بود كه به كلام و انواع آن آشنا بود و تورات و انجيل را و آنچه در آندو است را از بر داشت . پس به سوى ابو بكر رفتند پس جاثليق به او گفت :
همانا ما در انجيل خواندهايم كه پيامبرى بعد از عيسى خارج مىشود و اكنون به ما خبر رسيده است كه محمد بن عبد اللّه خارج شده است و گفته مىشود كه او همان پيامبر است پس به پادشاهمان پناه برديم و از او يارى جستيم پس مردان قوم ما را جمع نمود و ما را در جستجوى حق آنچه به ما خبر رسيده است ، فرستاد و اينك ما پيامبر شما محمد را از دست دادهايم و چون در كتابهايمان خواندهايم كه پيامبران از دنيا نمىروند مگر اينكه جانشينى برايشان معين گردد كه درميان امتشان باقى مانند تا در آنچه [ حكمش ] مشكل مىشود از نور آنان بهره برده شود . پس اى امير آيا تو جانشين او هستى تا از آنچه بدان احتياج داريم از تو بپرسيم ؟
پس عمر گفت : اينجانشين فرستاده خدا است . پس جاثليق بر زانو نشست و به او گفت : اى خليفه ما را از برترى دين شما بر ما آگاه كن . پس ما آمدهايم كه از اين امر از شما سؤال كنيم ؟