پس آن زن قصد اقامت گزيد و سفر را رها نمود همانگونه كه با آمدن مسافر چشم روشن مىگردد .
[ 246 - شيخ انتظار مىكشيد دولت حق را و گريه مىكرد براى امام حسين عليه السّلام ]
[ 268 ] 20 - معاوية بن وهب مىگويد : در نزد امام صادق عليه السّلام نشسته بودم كه پيرمردى به نزد او آمد كه از شدت پيرى قدش خميده شده بود . پس گفت : سلام و رحمت و بركت خدا بر تو باد .
امام صادق عليه السّلام به او فرمود : و سلام و رحمت و بركت خدا بر تو باد . اى پيرمرد ! به نزديك من آى . پيرمرد نزديك شد و دست امام را بوسيد پس گريست . امام صادق عليه السّلام به او فرمود : اى پيرمرد ! چه چيزى تو را به گريه وا داشته است ؟ پيرمرد گفت : اى پسر رسول خدا ! من از صد سال پيش بر اميدى از سوى شما پايدارم . مىگويم كه اين سال و اين ماه و اينروز به آن دست مىيابم و [ امروز ] آن را در شما مشاهده نمىكنم . پس از اينكه مىگريم مرا سرزنش مىكنى ؟
راوى گويد : امام صادق عليه السّلام گريست سپس فرمود : اى پيرمرد اگر مرگ تو به تأخير افتاد كه تو با ما هستى و اگر پيش افتاد تو در روز قيامت با خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله هستى . پس مرد گفت : اى فرزند رسول خدا ، از هر آنچه پس از اين از دست دهم هيچ ابايى ندارم . پس امام صادق عليه السّلام فرمود : اى پيرمرد ! همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : من درميان شما دو چيز گرانبها باقى مىگذارم كه تا زمانى كه به آن چنگ زنيد هرگز گمراه نگرديد : كتاب فرو فرستادهشده خداوند و عترت و خاندان من . اى پيرمرد تو مىآيى درحالى كه در روز قيامت با ما هستى . [ آنگاه ] امام فرمود :
اى پيرمرد گمان نمىكنم كه از اهل كوفه باشى ؟ پيرمرد گفت : نه . امام فرمود : پس از كجا هستى ؟ او گفت : فدايت گردم از روستانشينان كوفه هستم . امام فرمود : با قبر جدّ مظلومم حسين عليه السّلام چه مقدار فاصله دارى ؟ مرد گفت : همانا به آن نزديك هستم . امام فرمود : چقدر به آنجا مىروى ؟ مرد گفت : من فراوان به آنجا مىروم . امام فرمود : اى پيرمرد . آن خونى است كه خداوند و الا [ انتقام ] فرزندان فاطمه به مانند مصيبت حسين عليه السّلام وارد نشده و نخواهد شد .
حسين عليه السّلام درميان هفده نفر از خانوادهاش به شهادت رسيد و آنان براى خود خيرخواهى نمودند و در پيشگاه الهى بردبارى ورزيدند .