تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
و دندان‌هايش شكست پس پيامبر برخاست و درحالى كه دستانش را برافراشته بود مىفرمود : همانا خشم خداوند بر يهود شديد گشت به خاطر اين‌كه گفتند عزير فرزند خداست و خشم او بر مسيحيان شدت گرفت از اينكه گفتند مسيح فرزند خداست و خشم خداوند بر كسى كه خون مرا به زمين ريخت و مرا در رابطه با خانواده‌ام آزار داد شدت گرفت .

[ 213 - شعر براى حضرت على عليه السّلام بعد از برگشتن از احد ]

[ 232 ] 45 - محمد بن اسحاق از بزرگان خود نقل مىكند : هنگامى كه على بن ابى طالب عليه السّلام از جنگ احد بازگشت شمشير خود را به فاطمه عليها السّلام سپرد و فرمود : اى فاطمه ، اين شمشير را بگير بدون اينكه مذمّت و ملامتم كنى چرا كه ترسو و پست نيستم * به جان خود سوگند در يارى محمد صلّى اللّه عليه و إله و رضايت پروردگارى كه به بندگان مهربان است تلاش نمودم . راوى گويد : در روز جنگ احد درحالى كه باد شديدى مىوزيد سخن ندا دهنده‌اى شنيده شد كه ندا در داد : هيچ شمشيرى جز ذو الفقار و هيچ جوانمردى جز على وجود ندارد * پس هنگامى كه خواستيد براى كشته شده‌اى زارى كنيد بر وفادار بگرييد [ كنايه از على عليه السّلام است ] .

[ 214 - كلام عمار با عايشه در روز جنگ جمل ]

[ 233 ] 46 - موسى به عبد اللّه اسدى مىگويد : هنگامى كه اهل بصره [ در جنگ جمل ] شكست خوردند على بن ابى طالب عليه السّلام فرمان داد كه عايشه در قصر ابى خلف فرود آيد . پس هنگامى كه عايشه در آن‌جا فرود آمد ، عمار بن ياسر ( كه خداوند از او خشنود باد ) به نزد او رفت و به او گفت : اى مادر ! ضربه شمشير فرزندت را چگونه يافتى ؟ عايشه پاسخ داد : چون تو پيروز گشتى حقيقت امر برايت آشكار گرديد [ در حقيقت طعنه‌اى است به عمار كه چون شما پيروز شديد فكر مىكنى حق با شماست ] عمار گفت : بصيرت من بيش از آن است .