به خدا سوگند اگر آنچنان بر ما برترى يافته و ما را شكست مىداديد كه ما را بر شاخههاى نخل ( هجر ) آويزان مىنموديد هرآينه مىدانستيم كه ما بر حقيم و شما بر باطل . پس عايشه به او گفت : اينگونه گمان مىكنى ، از خدا بترس اى عمار ، همانا سن تو بسيار شده و استخوان هايت سست و پايان عمرت نزديك گشته است تو دين خود را براى فرزند ابى طالب از بين بردى . پس عمار [ كه خدايش او را رحمت كند ] گفت : به خدا سوگند من براى خود درميان ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله كسى را انتخاب نمودم و ديدم كه على عليه السّلام بيش از همه كتاب خداوند عزّتمند و شكوهمند را مىخواند و به تفسير آن آگاهتر است و بيش از ديگران احترام آن را بزرگ مىدارد و به سنت [ نبوى ] آشناتر است اضافه بر اينكه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله خويشاوند است و سختىها و امتحانات او در اسلام ، بزرگ و فراوان بوده است . پس عايشه خاموش شد .
[ 215 - مدح اهل كوفه ]
[ 234 ] 47 - عبد اللّه بن وليد مىگويد : در زمان بنى مروان بر امام صادق عليه السّلام وارد شديم . امام فرمود :
شما از چه كسانى هستيد ؟ عرضه داشتم : از اهل كوفه . امام فرمود : [ مردم ] هيچ سرزمينى بيشتر از اهل كوفه دوستدار ما نيستند خصوصا اين گروه ! همانا خداوند شما را به امرى هدايت نمود كه مردم به آن نادانند پس شما ما را دوست داشتيد و مردم ما را دشمن مىدارند ، شما با ما بيعت نموديد و مردم با ما به مخالفت برخاستند شما سخن ما را راست شمرديد و مردم سخن ما را دروغ انگاشتند پس خداوند شما را چون ما زنده بدارد و چون ما بميراند .
پس بر پدرم گواهم كه مىفرمود : ميان هريك از شما و اينكه چيزى ببيند كه موجب چشم روشنىاش گردد يا خشنود شود [ اين مقدار فاصله است كه ] جانش به اينجا برسد - و با دستش به گلوى خود اشاره كرد - و خداوند عزّتمند و شكوهمند در كتابش فرموده است :
« پيش از تو رسولانى فرستاديم و همسران و فرزندانى براى آنها قرار داديم » [ رعد ( 13 ) : آيهء 38 ] پس ما فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله هستيم .