تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : شما با على چه كار داريد ؟ آيا على را رها نمىكنيد ؟ آگاه باشيد كه على از من و من از او هستم . هركس على را بيازارد مرا آزرده است و هركس على را بيازارد مرا آزرده است . [ دوبار اين جمله را تكرار كرد ] .

[ 197 - نظر حارث پسر حوط در مورد طلحه و زبير و عايشه ]

[ 216 ] 29 - ابو بكر هذلى مىگويد : حارث بن حوط ليثى بر امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام وارد شد پس عرضه داشت : اى امير مؤمنان ! گمان نمىكنم كه طلحه و زبير و عايشه جز بر حق احتجاج كنند . پس امام فرمود : اى حارث همانا اگر تو به پائين پاى خود بنگرى و به بالاى سرت نگاه نكنى از حق منصرف مىشوى [ مسائل را جزئى بفهمى ] همانا حق و باطل را با اجتناب كسانى كه از آن دورى مىكنند بشناس . پس امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : همانا عبد اللّه بن عمر و سعد بن مالك حق را خوار ساختند و باطل را نيز يارى نكردند پس چه زمانى اين دو پيشواى در خير باشند كه بشود از آنان پيروى كرد .

[ 198 - اعتراض معاويه به پسر عاص روز صفين ]

[ 217 ] 30 - وليد بن محمد بن اسحاق حضرمى از پدرش روايت مىكند كه عمرو عاص از معاوية بن ابى سفيان اجازه ورود خواست پس هنگامى كه وارد شد معاويه شروع به خنده كرد پس عمرو گفت : اى امير مؤمنان ! چه چيز تو را به خنده واداشته است . خداوند شادى تو را پايدار گرداند . معاويه گفت : به ياد فرزند ابو طالب افتادم كه با شمشيرش تو را در برگرفته بود پس تو ترسيدى و به او پشت كردى . عمرو عاص گفت : اى معاويه . آيا مرا سرزنش مىكنى و عجيب‌تر از آن ، روزى است كه تو را به جنگ فراخواند پس رنگ چهره‌ات تغيير كرد و استخوان‌هايت به صدا درآمد و بينىات باد كرد به خدا سوگند اگر با او جدال مىكردى گوش تا گوش تو را از هم مىدريد و زن و فرزندانت را يتيم و بىسرپرست مىكرد و سلطنت تو را نابود مىساخت . و عمرو اين چنين سرود :