[ 186 - شعر اسماء بن خارجة ]
[ 204 ] 17 - جابر بن عون : اسماء بن خارجة فزارى در روزى كه با عمر بن عبد العزيز بيعت مىشد و بر او وارد شد . پس عمر گفت : اگر اين كلام را به زبان نمىآورديم دوستداشتنى بود .
[ عمر بن عبد العزيز در سال 99 . ق به خلافت رسيد و اسماء بن خارجه در سال 66 . ق رحلت كرده بود . بنا به تحقيق ، اين اشعار از ابن شماس مىباشد ] .
[ 187 - عمر و مجلس شراب ]
[ 205 ] 18 - سائب بن يزيد مىگويد : عمر بن خطاب در كوچههاى مدينه مىگذشت و صداهايى را از خانهاى شنيد پس بر خانه سركشيد و آنان را در حال نوشيدن شراب ديد . اهل خانه هنگامى كه او را ديدند گفتند : اى پسر خطاب اين چه رفتارى است . آيا خداوند نمىگويد : « در كار پنهانى ديگران كنجكاوى نكنيد » [ حجرات ( 49 ) : آيهء 12 ] راوى گويد :
پس عمر از آنان روى گردانيد و بازگشت .
[ 188 - كعب بن سور و سبب قرار گرفتنش به قضاوت بصره ]
[ 206 ] 19 - اصمعى مىگويد : عمر بن خطاب ، كعب بن سور را به منصب قضاوت بصره منصوب كرد و سببش اين بود كه روزى در مجلس عمر حاضر بود پس زنى پيشآمد و گفت :