اى امير مؤمنان همسر من دائما در حال روزه و نماز به سر مىبرد . پس عمر گفت : همانا او مردى نيكوكار است ، اى كاش من هم آنچنان بودم . پس زن سخن خود را تكرار كرد و عمر نيز همانگونه سخن گفت . پس كعب بن سور ازدى گفت : اى امير مؤمنان همانا اين زن از همسرش شكايت مىكند و خبر مىدهد كه او هيچ بهرهاى از همسرش ندارد . عمر گفت :
همسرش را به نزد من بياوريد . پس او را آوردند . عمر گفت : چه شده است كه همسرت از تو شكايت مىكند و من تاكنون گرامىتر از اين نوع شكايت نديدهام . مرد گفت : اى امير مؤمنان ، كسى هستم كه آيات نازلشده در سورههاى ( حجر ) ، ( نحل ) و هفت سوره طولانى ( بقره تا اعراف ) هراسناكم ساخته است . پس كعب به مرد گفت : همانا اين زن بر تو حقّى دارد پس با او همسرى نما و حق او را وفا نما پس روزه آنگاه نماز بگذار پس عمر به كعب گفت : ميان آندو قضاوت كن . كعب گفت : بله ، خداوند براى مردان چهار همسر را حلال گرداند و براى هر كدام يك شب را واجب گرداند پس هر زنى از هر چهار شب ، يك شب را در اختيار دارد و در سه شب ديگر مرد هر كار كه خود بخواهد انجام مىدهد . پس عمر آن مرد را بههمين حكم ( كه از هر چهار شب ، يك شب را به همسرش اختصاص دهد ) وادار كرد و عمر به كعب گفت :
براى قضاوت در بصره خارج شو . پس او همچنان قاضى بصره بود تا عثمان به قتل رسيد پس هنگامى كه روز جنگ جمل فرارسيد با اهل بصره همراه شد درحالى كه در گردنش قرآنى آويخته بود . پس در آن روز او و سه يا چهار برادرش كشته شدند پس مادرش سر رسيد و آنان را درميان كشتگان يافت پس حملشان نمود درحالى كه مىسرود :
اى چشم با اشكهايى روان گريه كن بر جوانانى كه از بهترين مردمان عرب بودند . پس چيزى جز مرگ جانها [ در معركهاى كه مىپرسيدند ] كدام فرمانرواى قريش پيروز مىشود به آنها آسيب نرساند .
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٢٨٣