و اما كسى كه باقىمانده است در هراسم كه از من جدا گردند و من از جايگاه كسى كه در موضع انتظار است باز نمىگردم / من از خانواده و فرزندانم خبر مىدهم مانند خواب ديدهاى كه رؤيايش را پس از يادآورى تعريف مىكند / اگر نبود كه چشمانم مشغول به نعمتهاى گذشته پروردگار است ، كه آن اهل بيت پيامبر خدا چيزى نخواندهام / و در دوستان تو افراد اندوهگينى هستند كه شب را به دنبال گم شدهاى به صبح مىرسانند / چه بسيار دستهايى از آنان كه در صحراى كربلا قطع شدند و چه بسيار چهرههايى كه خاكآلود بر زمين افتاد / حسين و حركت دادن او از قتلگاه را فراموش مىكنم درحالى كه مىگفتند او سرور و آقاى انسانهاست / اى امت بدكردار ، به محمد در رفتار نيكويش با شما و قرآن و سورههايى كه براى شما آورد پاداش نيكويى نداديد / پس از او با فرزندانش همچو گرگى رفتار كرديد كه شخصى را ميدرد و او را پارهپاره مىكند .
يحيى بن اكثم مىگويد : مأمون مرا به دنبال كارى فرستاد پس برخاستم و پس از اينكه بازگشتم دعبل به نهايت شعر خود رسيده بود كه مىگفت :
هيچ قبيلهاى كه مىشناختيم از قبايل ذى يمان و بكر و مضر باقى نمانده است / مگر آنانى كه در خون اهل بيت شريك هستند همانگونه كه قماربازان بر قربانى خود مشاركت مىكنند / كشتن و به اسارت درآوردن و سوزاندن و غارت كردن عمل جنگجويان در جنگ با روم و خزر است / اگر بنى اميه خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را كشتند معذور هستند ولى براى بنى عباس عذرى نمىبينم / گروهى را كه اولين اسلام آورندگان بودند كشتيد و اگر مىتوانستند آنان از كفر نيز عبور مىكردند / همان فرزندان حرب و مروان و خانوادههايشان و فرزندان معيط كه سر تا پا كينه و دشمنى بودند / در طوس بر قبر امام پاكى بايست اگر از دين خواستهاى دارى
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٢١٧