[ 155 ] 9 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : هنگامى كه خداوند تمامى آفريدگان را در روز قيامت جمع نمود پس اهل بهشت در بهشت و دوزخيان در دوزخ داخل شدند منادى از زير عرش ندا در مىدهد : از ستمهايى كه درميان خود روا داشتهايد درگذريد كه پاداش شما بر من است .
[ 140 - خواندن قصيدهء رائية توسط دعبل براى مأمون عباسى ]
[ 156 ] 10 - يحيى بن اكثم مىگويد : مأمون ، دعبل بن على خزاعى ( رحمة اللّه عليه ) را به نزد خود فراخواند و او را از خود پناه داد . پس هنگامى كه در مقابل مأمون ايستاد درحالى كه من نزد مأمون نشسته بودم به او گفت : قصيده خود را براى من بسرا پس دعبل آن سخن را انكار كرد و نپذيرفت . پس مأمون به او گفت : تو براين شعر در امان هستى همانگونه كه تو را بر جانت امان دادم . پس دعبل سرود :
هنگامى كه همسرم ستمى را كه بر من روا شد مشاهده كرد تأسّف خورد و بردبارى را گناهى نابخشودنى دانست / پس از اينكه موى سرش سپيد گشته است اميد به جوانى دارد درحالى كه در ميدان مسابقه پيرى رها شده است / اى همسرم ! سپيدى موى ، معاد را به ياد من مىآورد و مرا از تقديرات خداوند خشنود مىسازد / اگر به دنيا و زينت آن اعتماد مىكردم پس مىبايست بر كسانى كه از گذشتگان كوچ كردند بگريم / گذشت زمان خانوادهام را از ميان برد و آنان را چونان ظرفى كه با سنگ برخورد كرده است درهم شكست / ندادهنده مرگ بعضى از آنان را در برگرفت و بعضى ديگر را به خود مىخواند و ديگران به دنبال هم مىآيند /